۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۰, جمعه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه
برگشتم
اگه بتون بگم چی شده بود تو این مدت
کجاها بودم
چیا سرم اومد
با همین چشام چیا دیدم
جیش می کنین تو شرتتون
جیش واقعی
به شرطی که شرت پاتون باشه
یا به سن بولوغ رسیده باشین
حالا الان اینا نیس که مهمه
مهم اینه که من اینجام
مث یه سرباز که از جنگ جهانی دوم زنده مونده باشه
یا یه زنی که تازه از زیر آوارای زلزله ی بم زنده بیرون اومده باشه
تو شرتتون جیش می کنین
قول می دم
جیش واقعی
اگه بتون بگم چی شده بود تو این مدت
کجاها بودم
چیا سرم اومد
با همین چشام چیا دیدم
جیش می کنین تو شرتتون
جیش واقعی
به شرطی که شرت پاتون باشه
یا به سن بولوغ رسیده باشین
حالا الان اینا نیس که مهمه
مهم اینه که من اینجام
مث یه سرباز که از جنگ جهانی دوم زنده مونده باشه
یا یه زنی که تازه از زیر آوارای زلزله ی بم زنده بیرون اومده باشه
تو شرتتون جیش می کنین
قول می دم
جیش واقعی
۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه
۱۳۸۸ دی ۵, شنبه
۱۳۸۸ دی ۴, جمعه
۱۳۸۸ دی ۱, سهشنبه
۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه
۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه
۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه
۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه
هی هی! امروز چشامو که وا کردم
دیدم یه کامنت دارم اون پایینا
اشکم پاشید - - از خوشحالی
پیچیدمش لای یه دسمالی
بدو بدو بردم کامنتی سر کوچه
به حاجی کامنتی گفتم کامنتم به چن؟
یه نیگا کرد
بعد یه تیکه چوب از بغل دسش ورداشت انداخت تو حلبی
گفت جوون این کامنتا دیگه این روزا خریدار نداره
الان دیگه همه تو گودرن
از این چیزا نمیخوان که
بعد دو تامون نیگا کردیم به آتیشا
و زمان گذشت
و باد اومد بین مون
و همه جا ساکت و خلوت بود
"ولی یکیو میشناسم به کارش میاد"
پیرمرده گف
"با این کامنتا یه جور کلوچه ی خونگی درس میکنه
بذاری دهنت آب میشه - - از خوشمزگی"
ولی من این حاجی کامنتیا رو میشناسم
همشون دغله دزدن
به خیالش با این حرفا خام میشم
خودم یکیو میشناسم تو کار کانسپچوال آرته
که اینکارس و اصلا هم گوزو نیس
میخوام فردا کامنترو بدم باهاش یه چی بسازه واسم
شاید یه جاشعمی، شایدم یه جف جوراب
ولی اگه نشه
کامنتمو اهداش می کنم
به جمعیت مبارزه با کودکان خیابانی
احتمالا.
دیدم یه کامنت دارم اون پایینا
اشکم پاشید - - از خوشحالی
پیچیدمش لای یه دسمالی
بدو بدو بردم کامنتی سر کوچه
به حاجی کامنتی گفتم کامنتم به چن؟
یه نیگا کرد
بعد یه تیکه چوب از بغل دسش ورداشت انداخت تو حلبی
گفت جوون این کامنتا دیگه این روزا خریدار نداره
الان دیگه همه تو گودرن
از این چیزا نمیخوان که
بعد دو تامون نیگا کردیم به آتیشا
و زمان گذشت
و باد اومد بین مون
و همه جا ساکت و خلوت بود
"ولی یکیو میشناسم به کارش میاد"
پیرمرده گف
"با این کامنتا یه جور کلوچه ی خونگی درس میکنه
بذاری دهنت آب میشه - - از خوشمزگی"
ولی من این حاجی کامنتیا رو میشناسم
همشون دغله دزدن
به خیالش با این حرفا خام میشم
خودم یکیو میشناسم تو کار کانسپچوال آرته
که اینکارس و اصلا هم گوزو نیس
میخوام فردا کامنترو بدم باهاش یه چی بسازه واسم
شاید یه جاشعمی، شایدم یه جف جوراب
ولی اگه نشه
کامنتمو اهداش می کنم
به جمعیت مبارزه با کودکان خیابانی
احتمالا.
۱۳۸۸ آذر ۱۷, سهشنبه
۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه
من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من چی؟من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک چیام؟ من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من چند بیمار روانیام؟ من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. کی یک بیمار روانی است؟ من. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام.
من یک بیمار روانیام.
من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام.
من یک بیمار روانیام.
من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام.
۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه
۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه
ای پدر حیات نو
یه وقتایی
به خودم میگم
کی اینجا رو میخونه؟
بعد به سرم میزنه
اینجا رو ببندمش.
درشو تخته کنم
یا
گل بگیرمش.
برم یه جا واسه خودم گندم بکارم
خوش باشم.
بعد میگم نه رفیق
کی میدونه فردا چی میشه؟
امیدت به خدا باشه
آره،
خدا بزرگه
یه وخ دیدی یکیم اومد اینجا رو خوند
ها؟
بعد همه چی عوض میشه
همه چی درس میشه
دوباره میشه زندگی کرد...
کی میدونه
آره
شایدم باس صب کرد.
یه وقتایی
به خودم میگم
کی اینجا رو میخونه؟
بعد به سرم میزنه
اینجا رو ببندمش.
درشو تخته کنم
یا
گل بگیرمش.
برم یه جا واسه خودم گندم بکارم
خوش باشم.
بعد میگم نه رفیق
کی میدونه فردا چی میشه؟
امیدت به خدا باشه
آره،
خدا بزرگه
یه وخ دیدی یکیم اومد اینجا رو خوند
ها؟
بعد همه چی عوض میشه
همه چی درس میشه
دوباره میشه زندگی کرد...
کی میدونه
آره
شایدم باس صب کرد.
۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه
۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه
۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه
۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه
۱۳۸۸ آبان ۱۹, سهشنبه
۱۳۸۷ خرداد ۹, پنجشنبه
۱۳۸۶ شهریور ۲۱, چهارشنبه
۱۳۸۶ تیر ۱۷, یکشنبه
۱۳۸۶ تیر ۸, جمعه
۱۳۸۶ تیر ۶, چهارشنبه
۱۳۸۶ تیر ۵, سهشنبه
۱۳۸۶ تیر ۴, دوشنبه
۱۳۸۶ تیر ۳, یکشنبه
۱۳۸۶ تیر ۲, شنبه
۱۳۸۶ تیر ۱, جمعه
۱۳۸۶ خرداد ۲۷, یکشنبه
۱۳۸۶ خرداد ۱۵, سهشنبه
۱۳۸۶ خرداد ۱۲, شنبه
۱۳۸۶ خرداد ۶, یکشنبه
۱۳۸۶ خرداد ۴, جمعه
۱۳۸۶ خرداد ۲, چهارشنبه
۱۳۸۶ خرداد ۱, سهشنبه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۳۰, یکشنبه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۹, شنبه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۸, جمعه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۷, پنجشنبه
۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۵, سهشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)