۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

تا حالا هیچی اندازه ی گازهای نجیب منو کفری نکرده
یه مشت عن عوضی ته جدول اون مردک روس
کثافتای گه لاشی
بی ناموسای بی شرف
تف تو اون ذاتتون
سگتوله ها

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

حمل بر خودستائی نشه،
ولی من گرممه.
هذا من فضل ربی.

۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

اونایی که آدرس وبلاگ مخفیمو دارن برن پست جدیدمو بخونن و کامنت بذارن.
خبرها حاکی از آن است.

۱۳۹۰ فروردین ۲۹, دوشنبه

یکی هست
حالا اسم میخام نبرم
که داره میخونه اینجا رو
و حالم بطرز معناداری میخوره بهم ازش
و مجدانه لایک داره پای دونه دونه پستای من میذاره
نمیدونه اما اون که مال منه اینجا
من، همونی که میخاد جونده ی خرخره ش باشه
و نمیدونه که دارم انتقام نرم خودم رو من میگیرم باین ترتیب ازش
چه دام کثیفیست برای تو

۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

آیا میدانید با همین کارتی که در دست دارید میتوانید بجای دریافت وجه نقد از این دسگاه درزهای لپتاپتان را تمیز کنید؟
مشترک ام تی ان ایرانسل مورد نظر شما دسگاه تلفن همراه خود را خاموش کرده است و دارد میدهد.

امروز با خیام

برخیزم و عزم باده ی خاص کنم
رنگ رخ خود به رنگ کالباص کنم

امروز با خیام

برخیزم و عزم باده ی ناب کنم
رنگ رخ خود به رنگ تیتاب کنم

be.ettefaagh@gmail.com

خیلیها از اقصانقاط به من ایمیل زدن از بنده خاستن که در صفحه ی وبلاگ شخصی خودم آدرس پست الکترونیکم رو بذارم
تا بتونن بطریقی با من در تماس باشن.

۱۳۹۰ فروردین ۲۷, شنبه

امروز با خیام

برخیزم و عزم ویسکی ناب کنم
رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم

۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه

یکی از اختشاشای پارسال پیارسال بود
فک کنم آشورا بود
من بودم و اقدس بود
تو پارک لاله بود به نظام و به روسها فحش دادیم و موزاییک پرت کردیم
گاردیا هم درعوض اشکاور زدن و مام سیگار کشیدیم تو چش و حلق هم
بشر باید یه روز اونقد پیشرفت کنه که بجا اشکاور گاز شرماور اخترا کنه
وختی بزنی همه از خجالت بنفش و کبود بشن
تندتند فرار کنن تا بتونن برن یه جا خودشون رو قایم کنن
از خجالت و شرم
آدما رو میبینی که درحالی که داره گریه شون میگیره
میرن تو خونه ها و زیرپتو قایم میشن
یا تو پسکوچه و زیر نیمکت با سرفکندگی کز میکنن
مردای میانسال و شیکمدار رو میبینی
که درحالی که کتشون رو کشیدن روسرشون تا کسی نبیندشون
دارن تندتند تو خیابون میدون.
خولاصه.
اشکاور و جیغ و پینتبال زدن و من دست اقدسو کشیدم تو شونزده آذر
چش آدما و سطل آشغالا میسوخت
بدلایل متضاد و مکمل
بعد پیچیدیم تو یه پسکوچه
بعد یهو در یه خونه قدیمی سه طبقه وا شد و ما پریدیم تو خونه
بعد پشت به در تکیه دادیم و نفس نفس زدیم
مث فیلما
چشامون که به تاریکی عادت کرد دیدیم هیشکی نیست
یه راپله بود که پایین میرفت
یادم رفت کلن توی این پست چی میخاستم بگم.
حالا.
از پله ها رفتیم پایین رسیدیم به یه راهروی دراز و تنگ
اینور اونورش چنتا در بود
درا بسته بود
درا قفل بود
آشورا بود
من بودم و اقدس بود
"نکنه اطلاعات مطلاعاتی چیزی باشه اینجا؟"
اقدس پرسید.
دستشو به آهستگی کشیدم و به‌آرامی جلو رفتیم
درها قفل بودند
انتهای راهرو پیچ میخورد به جایی که نمیدیدیم
ای خدا این پستو چه جوری جمعش کنم؟
صدای ضربان قلبمون رو از توی دهانهایمان میشنیدیم
حتا من مزه ی بیضه هام رو هم توی دهنم حس میکردم
راهرو رو پیچیدیم
خیلی تاریک بود
راهرو وهمناک بود
آشورا بود
دستهای اقدس سرد بود
از ترس و از بخودشاشیدگی.
اقدس یادته؟
از انتهای ناپیدای راهرو خش خشی شنیدیم
در صمیمیت سیال فضا
نفسم تو سینه حبس شده بود
"کسی اونجاست؟"
من با صدایی لرزان پرسیدم.
نجوایی ناله مانند شنیده شد
اقدس بر این عقیده بود که شاید یکی باشه که گاردی ماردیا زدنش
و به کمک احتیاج داره
خب دیگه العان میدونم باید این پست رو چجوری تموم کنم.
اما من ریسک نکردم
یه حسی توی من میگفت یک چیزی راجه به این راهرو غلطه
یه موجودی داشت کمکم جلو میومد توی تاریکی
و جلوتر و جلوتر
تونستم سر کجشده و دست درازشده ش رو تشخیص بدم
"Jesus!"
من و اقدس با هم فریاد زدیم.
با تمام وجود.
یک زامبی بود
یک زامبی واقعی
که هیکل مهیبی داشت و بوی گند سگ مرده میداد و چیزی از دهنش ترشح میشد
اوه نه! اوه نه!
با تمام توان پا بفرار گذاشتیم
تمام راهرو رو دویدیم و از پله ها دوتا یکی بالا رفتیم
درو وا کردیم پریدیم تو کوچه و باز هم دویدیم
وارد شونزده آذر شدیم
هیشوخت از دیدن گاردیا و بسیجیا این همه خوشال نشده بودم.

مظفر
بیس و شیش فروردین ماه هزار و سیصد و نود.

۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

+ شما روشنفکری؟
- بله.
+ از سمت پدر یا مادر؟
+ شما روشنفکری؟
- هه!
+ میخندی؟
+ تو روشنفکری؟
- بعله.
+ ینی هیچ حسی به دخترا نداری؟
+ تو روشنفکری؟
- نه من احمق بتمام معنام. روشنفکر ساعت دو میاد. شما؟
+ من بیریخت ام. خودم بش زنگ میزنم.
+ تو روشنفکری؟


- نه روشنفکر رفته بیرون.

+ شوما باش نسبتی دارین؟

- باباشم.

+ میشه وختی اومد بگین به من زنگ بزنه؟

- باشه. چیکارش داری؟

+ میخام بکنمش.

- ولی چن وخته که نمیده دیگه.

+ ئه چرا خو؟

- میخاد درسشو ادامه بده.

+ :(
+ شما روشنفکری؟


- آره.

+ شعر هم میگی؟

+ شما روشنفکری؟


- بله.

+ صمد روشنفکر؟

- خیر من مظفرشونم. صمد پسرعموی بابام میشه.

+ تو روشنفکری؟


- آره.

+ میخای بکنمت؟

- آره.

+ شما روشنفکری؟
- آره.
+ با روشنفکرای سمت ملایر نسبتی دارین؟
+ تو روشنفکری؟


- بودم. قبلن.

+ په چی شد؟

- دوس پسرم با این چیزا معافق نیس آخه.

+ تو روشنفکری؟


- آره.

+ درآر ببینم اگه راس میگی.

من کجام روشنفکره؟

۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

مشاوره پزشکی

سلام آقای دکتر من پسری بیس و دو ساله میباشم که البته همه میگویند بهم کمتر میخورد و پوست روشنی دارم. من عکس شما را توی این سایتتان دیدم میخاستم بپرسم آمپول هم خودتان میزنید؟
سانی جون هستم از قلهک

فقد همین امروز مهلت دارید.

بسمه تاعالی
به استحضار ملت غیور و همیشه در صحنه میرساند، بحول و قوه ی الاهی، اینجانب مظفر، علارغم کوهولت سن و کسالت، در این مسابقه ای که عزیزانمان در دستگاه دوئیچه وله ترتیب آن را دیده اند، بای نحو کان حوضور بهم میرسانم، و به وبلاگ در قند قزل آلا، متعلق به جناب مستطاب سرکار آقای کسرا فروهی، میدهم، البته رای ام را.

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

مشاوره ی پزشگی

پسر جوانی هستم ساکن خراسان و شاشم بتازگی کف کرده است. وختی که من عاشق میشم دنیا برام رنگ دیگه ست. میخاستم بپرسم آیا نیازی هست که به چشمپزشگ مراجعه کنم یا خیر.

۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

چن روز پیش محسن گف برم پیشش کسی خونشون نیس
گف بشین رو صندلی
بعد قشقرق را انداخت.
این چیه؟
من پرسیدم.
گف قشقرقه
قشقرق به این خوشگلی ندیده بودم تاحالا
قشقرقه مث ساعت کار میکرد
حتا میشه گف قشقرق سکسی ای بود
یه کم به قشقرقش نیگا کردم
بعد برگشتم خونه.

چراغ های رابطه: تاریک اند.

ویژگی های پرمیوم: خاموش است.

۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

معرفی میکنم

شهره آفاق هستم بیس و نه ساله از مشهد.

۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

مظفر تقدیم میکند.

۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه

ما روشنفکرا آبمون زود میاد.

۱۳۹۰ فروردین ۲, سه‌شنبه

هوس کردم به یه چیزی دامن بزنم.

۱۳۹۰ فروردین ۱, دوشنبه

بابا اینا دوتا داداشن یه خاهر
جاهادکبر
جاهادصغر
جاهادختصادی

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

مژده به همشهریان گرامی (اطلاعیهِ شماره 2)

این وبلاگ در ایام یکم و دوم فروردین بطور شبانه روزی دائر میباشد.

۱۳۸۹ اسفند ۲۷, جمعه

پرنده ها به تماشای بادها رفتند
من به بابام رفتم
شکوفه ها به تماشای آبهای سپید
و شماره ی صد و سی و هفت به باججه ی چار.

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

همه ی لباسا نصف قیمت
زنونه مردونه بچگونه نصف قیمت
شیش تومن مغازه بخر سه تومن
همه ی لباسای روی زمین نصف قیمت

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

امروز خونه تکونی اومدم بکنم
یه ایمیل کهنه هس گوشه اتاقم
گفتم بیام تمیزش کنم
درشو بسختی وا کردم
توش بو شرت نشسته میداد
شرت نمیتونه بشینه. بنابرین منظورم شسته نشده بود نه هر چیز دیگه.
اتاق محسن بو پیکان میده
یه گنجه هم داره تو اتاقش سرتو بکنی توش ازش صدا یخچال میاد
پوست خودشم مذه چوب میده.
میگفتم.
نیگا کردم دیدم ایمیله خالیه
فقد یه دونه عکس آدانس خرسی بود توش
یکی از لوله هاشم خراب شده بود
حالا شنیدم یه پیریه هس تو زیرزمین یه پاساج یه مغازه داره یه گوشه
چارتا ایمیل دست دوم که بهش بدی
بهت یه دونه دعوتنامه ی بالاترین میده مجانی
فکری ئم آیا چیکار کنم حالا.

۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

بزودی با یک پست در رابطه با خانه تکانی به روز خاهم بود.

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

قبله
اون دو تا بست چشات بنو خابب بیکنه
ذره ذره اون نگات داره آبب بیکنه
داره بیبیره دلب واسه بخبل نگات
هبه رنگی رو شناختب بن با اون رنگ چشات
بث یک روعیای خشک پا گرفتی تو شباب
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی براب
هنوز از هرب تنت داره بیـــــــــسوزه تنب
از تو سبزوار شده خاک خشک بدنب
دستای عاشق تو بنو از نو تازه ساخت
دل ناباور بن جز تو عشقی نشه ناخت

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

ای یار ای یگانه ترین یار مرا غار مرا عشق جگرخار مرا تو بی سببی نیستی تو کجایی که ببینی میشکنم بی تو و نیستی به سراغم اگر میایید نرم و آهسته بیایید مبادا گفته باشی دوستت دارم از زلف سیاهش گله چندان که نپرس از شب و روزم تو خابم تو چه خابی به مستی ست در کیش مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد زهردر میدهم پندش و لیکن چه چاره با بخت گمراه من چه خاهد کرد با بهاری که میرسد از راه اومدم دلت خاست اومدم نبودی گرفتار اومدم نبودی که نبودی پس از تو بهارم تو رو کم داشت.
یاد من باشد
سبزه ای را بکنم خاهم مرد
خاهم انداخت به آب
دور خاهم شد از این در وطن خیش غریب
ای سراپایت سبز
دستانت را بذار تو دستم
من عاشق تو هستم
من عاشق تو هستم.

۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

یه ضربل مثل هس
میگه که حرف حرف میاره، باد برف.
یه ضربل مثل دیگه ئم هس
که هیچی نمیگه.
ساکته کلن.
نیشسته یه گوشه
واس خودش
تو لاک خودش
داره خورد خورد با پرز قالی بازی میکنه.
یه بوی عجیبی هم ازش متصاعد میشه.

۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

مشاوره ی پزشکی

با سلام. دلم مثل یه جعبه ست. جعبه ی پر جواهر. چه کنم؟

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

آدما دو دسته ن
عن ها و عن ها.

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

دستگا موقتا قادر به اراعه ی سرویس نمیباشد.
بیلاخ.
دستگا قادر به اراعه ی فیش نمیباشد.
روم سیا
دستگا در حال شمارش وجه میباشد.
لطفن یه کم صب کنین.
بوث بوث
دستگا درحال اجرای درخاست شوماست.
لطفن چن لحظه صب کنین.
ماچ

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

بر خلاف تصور خودم آدم ساده لوحی هستم.

مشاوره ی پزشکی

من از یکی از استان های جونوبی تماس میگیرم و یک شخص محترم هستم. مدتیست که دست و پایم تنگ شده. چه کنم؟

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

مغز خر خوردم.

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

درون خسته ی یک میخ.

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خوروش
فانوسکای خاموش

۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

خوصومت شخصی پیدا کردم.
تو جیب یکی از شروال جینای کهنه م بود.
مچاله شده.

۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

"هر توقعی یه اسب داره که از سقف آویزونه"

کسایی که جمله ی بالا براشون آشناس فردا شب ساعت هشت و ده دیقه همون جای همیشگی باشن.
دم در بگین با آقای سایلان کار دارم.
موبایلاتونم سایلنت کنین قبلش که مث دفه ی قبل گند نزنین.
برنامه راس هشت و نیم شورو میشه.
کِش یادتون نره.
نون و پنیر کودومه؟
بازی دیگه تمومه
نون و پنیر و شبدر
چی فک کردی مظفر؟
نون و پنیرو خوردیم
تا صب بالا آوردیم
نون و پنیر؟ چه کسشر
ابوسعید ابول خیر
نون و پنیر باباته.
مرتیکه ی حمال.
نون و پنیر چه نادونی
میخاستی ما رو بکنی
نون و پنیر و کانگورو
وبلاگتو ببند برو
نون و پنیر تو کوچه
بابام غزلفوروشه
نون و پنیر تو کافه
شرتت زیر لحافه

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

همه ی آفلاینام پرید.
لطفن اگه کسی آف گذاشته دوباره بذاره.

۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

اینو بخورید.

ببینید دوستان. این وبلاگ سه تا فید خوشمزه داره که قصد دارم امروز اونها رو به شما معرفی کنم.
اولیش اینه:
http://bettefaagh.blogspot.com/feeds/posts/default
این فید با هر سلیقه ای جوره و به مذاق همه خوش میاد. در هر وعده ی غذایی هم میشه اون رو تناول کرد. اکثرن به این فید علاقه دارند و خودم هم همین رو پیشنهاد می کنم. بسیار لذیذ و کاملا سالمه و خیلی سریع و راحت آماه میشه، حتا توی آپارتمان و با کمترین امکانات. یه بار بخوریش مشتری میشی.
دومی اینه:
http://feeds.feedburner.com/bettefagh
همون طور که خودتون هم میبینین این یکی همچی باکلاس و خارجی طوره، واسه همین آدم های مشگلپسند اون رو میخورن و طبعا مث غذاهای دریایی، خیلیها اشمئزاز دارن نسبت به خوردن این فید. البته که ظاهر گولزننده و بسیار لذیذی داره و میشه ازش برای مجلات آشپزی عسک گرفت حتا. یکی دو مورد دیده شده که با خوردن این فید رودل کردن. دیگه تصمیم با خودتون.
سومی اینه:
http://bettefaagh.blogspot.com/feeds/posts/default?alt=rss
این فید رو عده ی خیلی کمی میخورنش. معمولن کسایی که میخان متفاوط باشن و چاییشون رو هم با خرمای خشک میخورن. یا کسانی که از رستورانهای شیک یا جاهای پرطرفدار فراری ان. مثلن سگپز. بهرحال همچو آدمهایی هم هستن دور و برمون اگر چشامون رو واکنیم و ما حق نداریم اونها رو ندیده بگیریم یا این که اجازه ندیم که حق ابراز عقیده یا ابراز سلیقه داشته باشن یا نخان که متفاوط باشن مخصوصن این که انسون باس به تفاوطها احتروم بذاره و این العان یک اصلیه که دیگه تقریبن همه دیگه العان قبولش دارن و این که تو دربیای به من بگی من نباس فلان کار رو بکنم مثل اینه که یه نجادپرست کثیف باشی.
نون و پنیر و تنوین
یه چیز بگم بخندین

۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

نون و پنیر و دارچین
برین بدین سبک شین
نون و پنیر و شلغم
جمبش مصر تو حلقم
نون و پنیر شعارشون
تربچه افتخارشون

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

نون و پنیر و تردید
یه پیک عرق، یه نخ وید
نون و پنیر و هورمون
قورتش ندی ها! تف کن
نون و پنیر و زنگوله
گربه ی من چه خنگوله
نون و پنیر و چارچوب
یه کار بد با گوشکوب
نون و پنیر و مداد.
نون و پنیر و عطسه
اینا همش یه حدسه
نون و پنیر و کیتکت
خواص بی بصیرت
نون و پنیر و کاهو
یه بچه ی دماغو
نون و پنیر تازه
این آقاهه چه نازه
نون و پنیر و آنزیم
دخترتونو بردیم
نون و پنیر و زیتون
دکتر بازی رو ایوون
نون و پنیر و سرکه
اییییییی
نون و پنیر و سرکه آخه؟
دیدی کسی بخوره اصن؟
نون و پنیر پیتزا
دوست دارم دیویست تا
نون و پنیر و کشمش
یه مرد طاس رو نفتکش
نون و پنیر و آبشار
عاشق شدن رو فانفار
نون و پنیر و ودکا
یادش بخیر کافه کا
نون و پنیر و ساختار
یه چیز نرم و جادار
نون و پنیر و ابهام
یه بچه فیل بدنام
نون و پنیر و کافشن
یه رختخاب پر از شن
نون و پنیر و تلخون
داد کشیدن تو قندون
نون و پنیر و شادنوش
فانوسکای خاموش
نون و پنیر و ریحون
یواشکی تو میدون
نون و پنیر و گردو
قصه ی شهر جادو

نون و پنیر و سبزی
تو بیش از این می ارزی

نون و پنیر و خامه
امشب محسن باهامه

نون و پنیر و خنجر
به من میگن مظفر
نون و پنیر و هق هق
سفره ی سرد عاشق

نون و پنیر و فندق
رخت عزا تو صندق

نون بیات و حلوا
سوخته حریر دریا

نون و پنیر و فلفل
یه مرد چاق خوشگل

نون و پنیر و بادوم
یه قصه ی ناتموم

۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

- چرا چن وخته خبری ازت نیس؟
+ سرده هوا خب.
دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست
چندی به خاب رفتم و چندی دمر شدم

*.: اشتراک در فید به اتفاق :.*
یه قطار هس
از مشهد میرفته تهران
دو سال و چار ماهه تاخیر داره
نزدیکای شاهرود گیر کرده.

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

بهترين توشه ي آخرت تقوا و ترس از خداست.

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

مژده به همشهریان گرامی

در این وبلاگ میتوانید از تمامی کارتهای متصل به شتاب استفاده نمائید.

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

کافشن خریدم.
احساس آدمی رو دارم که کافشن خریده.
برای خاندن ادامه ی مطلب آنجا را کیلیک کنید.
در عهد پادشاه مادر به خطا
حافظ قرابه کش شد به خدا

۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

مشاوره ی پزشکی

با سلام. چن وخت است نمی توانم با دهنم صدای گوسفند دربیاورم. چه کنم؟

۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه

ابی. بله، ابی.

ای تولد دوباره فصل آغاز من و توست
ای رها از رخوت تن وخت پر کشیدن توست

۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه

یعنی میشه منم آدم شم؟
- چرا چن وخته خبری ازت نیس؟
+ یارانه ها رو ورداشتن.

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

مشاوره ی پزشکی

دختری هستم اهل استان البرز. چشمم آب نمی خورد. چه کنم؟

۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

در شرابط اضطراری، دستگیره ی وبلاگ را نود درجه در جهت عقربه های ساعت بچرخانید و سپس آن را به داخل فشار دهید. استفاده ی بی مورد پیگرد قانونی دارد.

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

سال نو میلادی را به همه ی هموطنان مسیحی زبان تبریک عرض می نمائم.

۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

این هفته به هر کی زنگ زدم یا سرما خورده بود یا لپتاپ خریده بود.

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

ولی همه چی که سکس نیست.

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

آیا تا به حال کاشف به عمل آورده اید؟

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

امشب به نکته ی عجیبی پی بردم.

۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه

وختی بزرگ شم
نیویسنده شم
یه کتاب مینویسم
درباره ی کاری که چای خوردن بعد از دو ساعت خابیدن بعد از ناهار مفصل با بدن آدم میکنه
اسمشم میذارم درباره ی کاری که چای خوردن بعد از دو ساعت خابیدن بعد از ناهار مفصل با بدن آدم میکنه.

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

آیا می‌دانید با همین کارتی که در دست دارید می‌توانید فیلان؟
موهاتو طلایی کردی
چه دلربایی کردی
خوب شد شب سیاه رو
صبح طلایی کردی

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

بیا نافم را لیس بزن

به دبنهامز قسم
و به اعتصاب غذای خشک
و به کممصرفترین لامپهای جهان
من در مرز فاجعه و انکار قدم میزدم.
به دبنهامز قسم
شماره ی صد و سی و هفت
هیچگاه به باجه ی پنج مراجعه نخاهد کرد
هیچگاه به باجه ی هفت مراجعه نخاهد کرد
هیچگاه به باجه ی یک مراجعه نخاهد کرد
هیچگاه به باجه ی سه مراجعه نخاهد کرد
هیچگاه به باجه ی ده مراجعه نخاهد کرد.
به دبنهامز قسم
آه به دبنهامز قسم

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

بهای هر بشکه نفت خام برنت دریای شمال.

یکی از دوستام هست
تو کار موسیقیه
سنتی کاره
شجریانو حتا از نزدیک دیده
وبلاگمو دیده خوشش اومده
حالا میخاد از رو وبلاگم یه قطعه ی اروتیک درست کنه
برای سازهای زهی
تو مایه ی بیات کرد.
اینو میگن جنگ بدون اعلان
جنگی که هیچ قائده یی نداره
اینو میگن جدال نابرابر
جدالی که فاعده یی نداره

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

ویتگنشتاین اسم یه نوع سبزیجاته.
شبیه کلم.

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

مشاوره ی پزشکی

دختری هستم سی و هفت ساله، تحصیلات عالیه دارم. زیاد زر میزنم. چه کنم؟

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

خودشیفتگی

هرگونه کپیبرداری، نقل قول، ارجاع، تقلید، تهیه ی جزوه، فیلم، کتاب و غیره از این وبلاگ کاملا آزاد است و نیازی هم به اجازه ی نویسنده نیست و اصن خیلی هم خوشال میشم من.

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

محسن جان اگر اینجا رو میخونی یه میس بنداز بت بزنگم.
گوشیت آنتن نمیده عزیزم.
بووس.
جناب آقای مهدی عسکری
ضایعه ی شهادت ناجوانمردانه ی آقای امام حسین را به شما و خوانواده ی محترمتان تسلیت عرض نموده، این جنایت وحشیانه را محکوم مینمائیم.

مظفر - محسن - اقدس - فاتح - سحر - احسان - وحید

مشاوره ی پزشکی

مردی هستم بیست ساله، از استان فارس تماس میگیرم. مدتیست آن روی سگم بالا نمی آید و این قضیه نگرانم کرده. چه کنم؟
حتا سعی کردم با انگشت این کار را بکنم ولی نشد.

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

اين منم كه اسلام را زنده نگه داشته ام.

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

بگین لجن
نه اینجوری نه
خیلی با غیظ و نفرت و کینه شتری و عمق ووجودی
با تعکید بخوصوصی روی لام.
خب؟
دوست دارم شخصیت یکیو به لجن بکشم.
دور جهون میگردم
شنگول شنگول میگردم
واسه ی مرغ و خوروسام
پی یه چوپون میگردم
چوپون دم درازو
نه قرقرو نه نازو

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

ویرایشهای متضاد


همزمان بیش از یکبار می توانید منبع را ویرایش کنید. این ممکن است بدلیل دوبار کلیک کردن روی یک لینک یا دکمه باشد یا ممکن است شخص دیگری نیز در حال ویرایش این وبلاگ یا پست است.
لطفاً دکمه بازگشت روی مرورگر خود را بزنید و دوباره سعی کنید.درصورتیکه مشکل برطرف نشد، با گروه راهنمای Blogger تماس بگیرید. برای مشکل ایجاد شده پوزش می طلبیم.

واللا بقرعان.
بد میگم بگین بد میگی.
خانوم وسط خیابون که نمیتونم نیگه دارم.
لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون.
میشه از همین در پیاده شم؟

۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

مخاطب خاص دارم.

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

آقای دکتر، دارم بامبول درمی آورم. چه کنم؟
جوانی هستم بیست و چار ساله. هر گاه نکته ای را با کسی در میان میگذارم دردش میگیرد و اذیت میشود. چه کنم؟
حالا قسمت شه يبار دسجعمي بريم خونه ي محسن.

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

مردم وبلاگ دارن مائم وبلاگ داریم.
شما یه هزار تومن دیگه بذاری روش درست میشه.

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
حافظ قرابه کش شد و مفتی زنانه پوش

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

ادامه ی وبلاگ تا دقایقی دیگر.

مشاوره ی پزشکی

عادت زشتی دارم. چه کنم؟

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

سیبیل بابام میچرخه.
یه دوستی ما داشتیم
هر جا هست خدا پشت و پناش
یه حرف خوبی میزد همیشه.

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

وی در گفت گو با خبرنگار ما افزود.
وی اضافه کرد.
پارک وی.
وی یادآور شد.
وی گفت.
وی در همین رابطه می افزاید.
وی سپس خاطرنشان کرد.
وی در ادامه می افزاید.
وی سپس افزود.
وی همچنین می افزاید.
منقول است که حضرت لقمان فرمود که در بیت الخلاها نوشتند که بسیار نشستن در بیت الخلا باعث بواسیر مى شود. در احادیث بسیار وارد شده است که بیشتر عذاب قبر از سهل شمردن بول و از کج خلقى است و در آب بول کردن مکروه است ، در آب ایستاده بول کرده بدتر است.


منبع: پورتال شرکت توزیع نیروی برق تهران بزرگ
وی در ادامه افزود.

۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

..حالا برمیگردند العان به من میگویند این وبلاگت اینها که مینویسی فیلان است و اینها. من حالا نمیخاهم خیلی آنطورها که فک کنید وارد جزئیات و اینها بشوم، ولی میخاهم بگویم این حرفی که شما العان دارید میزنید یک حرف خنده دار مزحک چرتی است اینها که حتا یک بچه ای چیزی هم اگر العان اینجاها باشد یک همچو چیزی بشنود خنده اش میگیرد خب و شاشش میریزد تو شرتش. من اون چیزی که میخاهم بپرسم العان از شما این است که حالا دیگر همه ی مشگلات و اینهای جمبش حل شده و همین یکی مانده؟ آن از لبه ی سککوتان که هی آنطور ازش فاصله نگرفتید و این شد و این هم از این که اینطور و اینها. حالا من هی بیایم العان بگویم میخاهم بکنمتان هی شما سوت هوایی بزنید.
+ آتیش داری؟
[یونس به پینوکیو آنگاه که نهنگ قورتشون داد]
= آتیش داری؟
+ بله، ولی سیگار برای سلامتیت ضلر داره.
= واقعنی؟
+ آره آره سیگار خیلی بده و حتا برای آدم ضلر داره.
= ینی چی میشه مثلن؟
+ ششهات به گا میره و دندونات کرم میذاره و مشگلات تخمی در پوستت ایجاد میشه و سکته ی قلبی میگیری و در قوه ی باهت اختلال های فاحش بوجود میاد و افسردگیهای هولناک به تو روی میاره و دهنت بخاطر پاک شدن حافضه ی کوتاهمدت بطرزی غریب سرویس میشه و در اشتماع طرد میشی و هی غثیانهای کیری سبز و بنفش میکنی و لقوه بهت عارض میشه و ضلر داره.
= این خیلی بده و من دیگه سیگار نمیکشم.
+ آفرین و بیا به جاش خونمون بهت شوکولات بدم.
= باشه.
+ آتیش داری؟
[ابی به اسمال، پس از ختم به خیر شدن ماجرا و نازل شدن ببعی]
+ آتیش داری؟
[ممد به علی، در روز عید غدیر خم (ع)، پیش از آنکه آنان که رفته اند بازگردند و آنها که نیامده اند برسند.]
^ آتیش داری؟
|| آتیش پارم.
× آتیش داری؟
+ من یه آدم محترمی هستم و نمدونم آیا اصن درمورد من چی فک کردی با خودت تو که یک همچو چیزی داری الان ازم میخای؟ هاع؟
+ آتیش داری؟
= مزاحم نشو من نامزد دارم.
= آتیش داری؟
+ ها؟ آره، اونجاس، پایین تخته، کنار شورتت.
= آتیش داری؟
+ بله.
= شعر هم میگی؟
= آتیش داری؟
[شوخی عزرائیل در جهنم]
= آتیش داری؟
+ من خودم آتیشم بیا بمال به من.
+ آتیش داری؟

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

confused

- بیا مث دو تا مرد بشینیم حرف بزنیم.
+ پس اول تو لباساتو درآر.

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

- بَ بَ، بَ بَ، چه بچه ای، اوخی اوخی، چن سالته شوما؟
+ بیس و چار.
- آفرین آفرین، بیا خونمون بهت شوکولات بدم.
+ باشه.

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

شتاب جاذبه را 10 در نظر بگیرید.
امروز دست به کار کثیفی زدم.
دستم بو میده هنوز.
این وبلاگ مجهز به دوربین مداربسته میباشد.
ستاره های سربی
فانوسکای خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموووش
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
تو بال و پر گرفتی
به چیدن ستاره
دادی منو به خاک
این غربت دوباره
دقیقه های بی تو
پرنده های خستن
آیینه های خالی
دروازه های بستن
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت
آینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و
اگه نرفته بودی
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریهههه
از تو به آینه گفتم
از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم
ستاره در به در شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت
آینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و
اگه نرفته بودی

ستاره های سربی
فانوسکای خاموش
منو هجوم گریه
از یاد تو فراموووش
حسن ات
به اتفاق ملاحت
جهان گرفت
یاه یاه چه خنده دار
جهان میتوان گرفت!
:D
حسن ات به اتفاق ملاحت جهان گرفت.
شوخیت گرفته تو؟ جهان می توان گرفت؟
"حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت."
جمع کن برو بابا. جهان می توان گرفت؟

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
قول شرف میدم: جهان می توان گرفت
حسنت
به اتفاق ملاحت
جهان گرفت.
ریدم به زندگی...
جهان می توان گرفت؟

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

هی هی گوش کنین گوش کنین
یه دیقه حواساتون به من باشه
ببینین امروز به محسن زنگ زدم
آره، جدی
خیلی خوب و عالی و اینا
در حدود چل و پن دیقه اینطورا حرف زدیم
درسته واسه منم کاملن هیجاننگیز و فوقلاده ست و بینظیر
خوشالم خیلی الان
در کل صوبتا خیلی خوب و عالی بود و از چیزای مختلفی صوبت کردیم
هیچ حرفی هم از اون ماجرا زده نشد
چیزای خوب و جالبی به هم گفتیم و هیجان داشتم
گف صوبا صوبونه میخوره و مشکل خاصی نیست
واقعن عالی شد که بش زنگ زدم
آها، گف جدن خوشاله که زنگ زدم و حتا دلش هم تنگ شده بوده
خیلی چیزای خوب و عالی دیگه ای هم گفتیم
خب فعلن همین بچه ها.
الان هم میخام برم بیرون را برم و کمی هوا بخورم.
ممنونم از همه تون که هستین.

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

روزها گر رفت
گو رو
fuck this
تو بمان
ای آن که چون تو
پاک نیس.

2012

من خودم یه پست دارم
الان تو کمده
توی یه شیشه
گذاشتمش واسه روز مبادا
چی فک کردین؟
فقد کافیه تکمه ی انتشار پیام رو فشار بدم.
بعد خودتون میبینین چی میشه.
الکی پز میدن واسه من.
میخاین بکنمتون؟
لطفا CD دوم را درون دستگاه قرار دهید.

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

بزرگترین زنگ تفریح زندگیم
اعتراف میکنم
وختیه که
یه چی اینجا مینویسم.
بعدش صفحه ی گودرم رو وا میکنم
بعدش بدو بدو میرم یه بشقاب تخمه میارم میذارم کنار دستم
و با دست دیگه در فواصل شش ثانیه ای تکمه ی R رو فشار میدم.
در حالی که دارم تندتند تخمه دارم میشکونم
آدما برام لایک میزنن و من تندتر تخمه میشکونم.
اگه لایک زیاد باشه صدا میدم
صدای خوشالی.
دست خودم نیس.
اگه لایک خیلی زیاد باشه
رو زمین قلط میزنم
صدا میدم و قلط میزنم هی.
پستمو با صدای بلند واسه خودم میخونم و بلندبلند میخندم
یا خودمو میمالونم به دیوار.
ولی گاهی ئم اوضا کساده.
یه سیگار روشن می کنم
یه وری میشینم و تو سوکوت زل میزنم به مونیتور.
از خودم میپرسم چرا باس انقد لوده باشم و آیا این عراجیف چیه که من مینویسم.
حالم از خودم به هم میخوره و احساس می کنم کاملن تهی و بیخاصیت هستم
یه آدم رقت انگیز یه بیمار
کسی که همه مسقرش میکنن و جایگاهی در اشتماع نداره
آخ.
زنجبیل یا زنجفیل؟
توی یه ساعت گذشته به این فک میکردم
با یه حرارت بخوصوصی که فقد در خودم و محسن سراغ دارم.
زنجبیل مبادی آداب و جنتلمنه و همراه با تکلفی دست و پا گیر که آدم رو یاد نواختن ارگ در کیلیسا میندازه.
علیرقم اینکه زنجفیل خودمونی و صمیمی ئه و میتونی با دمپایی و زیرشلواری بری بیرون.
به همه ی اینا فک کردم و به چن تا چیز دیگه و به نتائج خیلی خوبی هم رسیدم در زندگیم
که هیچ دلیلی نمیبینم اونا رو با شما در میون بذارم.

۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

موتور فوری. موتور.
موتور آقا؟ موتور؟
موتور؟
موتور بیا موتور. موتور.
موتور.
موتور.
یه دوستم هس
خیلی چیز بلده
حتا بیشتر از من.
یه بار گف دوس داره عصبانیتمو ببینه
دستشو گرفتم بردم یه جا
که نمی تونم بگم
ازم نخاین بگم کجا.
عصبانیتم نیشسته بود رو زمین چیتوز موتوری میخورد واس خودش
این عصبانیتمه
من گفتم.
ولی عصبانیتم حواسش به ما نبود
چارانگشتی سینه شو میخاروند
دوستم تکون خورد
باورش نمیشد.
رنگش پریده بود و تمام تنش میلرزید
بردمش یه جا نیشستیم یه کم
ازش خاستم آروم باشه و براش یک رانی هولو خریدم.
قندش افتاده بود.
حال خودشو نمیفهمید و گف اصن فک نمیکرده همچی عصبانیتی داشته باشم
و گف که جدن متاسفه و نمیدونه چی بگه و کاش بتونه کمکی بکنه
چن دیقه گریه کرد و بعد گف میره که به محسن زنگ بزنه.
بله.
بله.

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

باور نکردین یعنی؟
چرا خب؟

۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

با توجه به این که امشب عازم سفر حج واجب هستم تا مدتی امکان آپدیت کردن اینجا رو ندارم.
ممنون از دوستانی که سر می زنن.

۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

مشاوره ی پزشکی

جوانی هستم لاغر و اهل ورزش. موقع خاب لای انگشتهای پاهایم میخارد و عادت دارم که چیزهای بی اهمیت مانند درختها یا تیرهای چراغبرق را بشمارم.
چه کنم؟
آیا قرص های سیلدنافیل می توانند مشکل من را حل کنند.

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

خطرناک ترین آدم های روی زمین - قسمت هشتم و پایانی

منو میگی؟ اصن همینجوری موندم.

(انقد سوکوت میکنه که برگردی نیگاش کنی ببینی داره با دهن باز و چشم گشاد روبروشو نیگا میکنه)

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

امروز
رفتم یه دونه لبه ی سککو خریدم
برای وختای دلتنگی
و این عصرهای دلگیر آبان
گذاشتمش کنار اتاق
دلم هر وخ گرفت
یا حوصله م سررفت
ازش فاصله بگیرم
و بسمت چپ سرمو بچرخونم
به اون دور
به جایی که قطار قراره بیرون نیاد ازش.
هی پسر
من باس شاعر شم.
اما قبلش
یادم باشه به محسن زنگ بزنم.

نیازی به رسم شکل نیست.

چهار عضو مورد علاقه ی بدن خود را به ترتیب نام ببرید.
1. ناف
2. دودول
3. انگشت کوچک پای چپ
4. کون

۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

کسی شماره ی ایرانسل محسنو داره؟
نهصدودوازدش خاموشه.

۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

- امروز چندمه؟
+ بیس و نه مهر.
- ای بابا امسالم که تموم شد.

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

دقت کردین چن وخته خبری ازم نیس؟
یعنی چه علتی میتونه داشته باشه؟

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

کسی تا اینجا مونده که بتونه از سمت یه پست برای بردن بعضیا حتما تا دو روز دیگه بسازه؟

۱۳۸۹ مهر ۲۰, سه‌شنبه

من خیلی آدم مهمی ام. به من توجه کنین.

۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

با تشکر از کلیه ی مسوولین عزیز که به مسوولین کمک میکنه انقد خوب و زیاد بشاشن.

آگهی

کسی هست بتونه تا آخر امشب صد و سی و هفت میلیون تومن به من پول بده؟
نه پای جون کسی در میونه
نه خیلی وضیت اورژانسی ایه.
راه خاصی هم برای جبرانش به ذهنم نمیاد.
پولمو بده گم شه بره پی کارش.
اگه میشه لطف کنین دس به دس کنین
فقد حتمن تا آخر امشب باشه ها
فردا صوب یا حتتا نصبشب به هیچ دردم نمی خوره.
سپاسگزارم.
ایمیل من:
be.ettefaagh@gmail.com

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

اینجا می توانید سرعت تایپ خود را بسنجید . کافی ست واژه های داده شده را تایپ کنید.آیا سریع تر از دیگرانید؟ یک اثر جانبی مطلوب: این ها گزیده ای از پرکاربردترین واژگان زبان پارسی هستند . با هر بار تلاش شما برای ثبت رکورد جدید؛سرعت تایپ شما بهبود می یابد

http://persian-speedtest.10-fast-fingers.com/

شما 339 کاراکتر را در یک دقیقه تایپ کردید
نتیجه ی شما شامل 54 واژه صحیح و
همینطور 1واژه غلط می باشد
 
شما 251 امتیاز کسب نمودید؛ بنابراین جایگاه شما 28 درمیان 4429 می باشد.
از صوب نیشسته جلوم همینجور بق کرده
میگم د آخه زن بگو آخه دردت چیه؟ چته؟
میگه آخه مرد یه کاری بکن
میگم آخه زن تو میگی چیکا کنم آخه؟
سرشو میندازه پایین با گوشه ی چارقدش بازی میکنه.
میگه بلخره یه دوا درمونی چیزی اینطو که آخه نمیشه که
قندو میزنم تو چای و استکانو هورت می کشم.
صداشو میاره پایینتر
هربارم یادت میارم انگار نه انگار. حالا اون بنده خدا رو بگو.
بعدش نمیشنفم چی میگه و حواسم میره به باسمه های کاغذدیواری
بیراه نمیگه باهاس ازش خبر میگرفتم.
غرولندکنان چشش میگرده به پنجره که صدای یه وانتی داره از پشتش رد میشه.
بیهوا میگه: میخای اصن یه تک پا بریم شابدلعظیم، خونشون؟
چشاش برق میزنه. مث یه سر کچل زیر رعد و برق.
با چشای توخالی بش نیگا میکنم. تو این سالا شیکسته شده حسابی
بعد از اون خدا بیامرز از تک و تا افتاد. رمق نموند به جونش.
سینی چایو که پاکشون داره میبره صداش پشت سرش بلندتر میشه
"حالا ما هیچچی. اون طفلی چه گناهی کرده"
فکرشم که میکنم تنم میلرزه.
ولی خو حق با اقدسه. آخرش که چی؟
بلخره که باس به محسن زنگ بزنم.

۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

اون وسط خالیه برین جلو مام جا شیم.

۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

اگه اون دو نفری که امروز صوب تو مترو داشتن راجه به وبلاگ من حرف می زدن اینجا رو میخونن
باس بگم
اونی که تمام مدت نیشش وا بود
و سرشو کج کرده بود
و داشت مث احمقها یه جور عاطفانه ای بهتون نیگا می کرد
درحالی که اشک تو چشاش حلقه زده بود
نه تنها یک منحرف عوضی
نه تنها یک بیمار روانی
بلکه من بودم.
خب اگه کسی از جلسه ی قبل سوالی داره بپرسه.

۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

یادم باشد به محسن زنگ بزنم.
دکتر علی شریعتی (یادداشت منتشر نشده)

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

من به ناف دیگران نمی خندم.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

نگذاریم شماره ی صدو چهل و دو بباجه ی پنج مراجعه کند.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

طرح سرشماری میخواهند بکنمشان ها در فیس بوک

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

طرح احوالپرسی از مادر دوستان.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

من تعجب می کنم.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

حمایت از فاصله گرفتن از لبه ی سککو

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

من یک احمق نیستم.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

می خواهم بکنم تان.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

دختران تینیجر از من خوششان می آید.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

یادمان باشد به محسن زنگ بزنیم.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

حمایت از چیزهایی که در جیب جا می شوند

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

دکتر نیستم ولی دکتربازی را دوست دارم.

پیشنهاد ایجاد صفحه در فیسبوک

حمایت از بیماران روانی وبلاگ نویس
غذا حاضر است.

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

منفیبافی

تکذیب لغو انحلال جبهه مشاركت

در روزهای آینده:
عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
نگرانی از شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
انتقاد از نگرانی از شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
به یکی از قسمتای بدن تون که خیلی کم لمس شده دست بزنین. همین حالا.
یک روان نژندی چیست؟ و چگونه پدید می آید؟
این وبلاگ برای پاسخ به چنین پرسشهایی شکل گرفته است.
پاسخی عمیق
و خدشه ناپذیر.

با ما باشید.
یه زمونی گوسفند داشتم
از پوست و شیر و گوشتشون فراورده های مفید تهیه می کردم
واسه مردم
یه آب باریکه ای بود.
ولی من دمبال آب کلفته بودم
واسه همین این وبلاگو زدم.

۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

اون چیه که من باید یادم باشه به محسن بزنم؟

راهنمایی: جواب یکی از ایناس:
دست – نرم کننده – زبون – رنگ نوکمدادی متالیک – طعنه – سر – فلفل زرچوبه – انگشت – تعارف – درکونی – گیره – نوک – گل – براق کننده – ادکلن – مخمر – ساوجبلاغ – چسب – اتو – تهمت – ضربه – افزودنی های مجاز خوراکی – گریس – برچسب انرژی – تف – سنگ – طعمدهنده – تشر
اون چیه که مثلثی شکله و بوی بدی داره.
اون چیه که شبیه شنبلیله ست ولی رکیکه.
اون چیه که من و محسن داریم.
اون چیه که شبیه وبلاگه ولی کمی کلفت تر.
اون چیه که رنگش با این که سبز نیست ولی توی جیب جا نمیشه.
این چیه.
اون چیه که می تونه کلیک کنه و ذهن منحرفی داره.
اون چیه که در جواب همه ی چیستان ها اول به ذهن آدم میاد و سه حرفه.
اون چیه که گاهی سفته.
اون چیه که سه حرفی نیس ولی لزجه.
اون چیه که تو جیب جا میشه و خوردنی نیس ولی مززه ی بدی داره.
ای وای من چقد حالم خوبه
یکی بیاد منو بخوره خدا.

۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

یه پارتنر هم نداریم بیاد علف خستگیمونو بچره.
پیام وبلاگ شما با موفقیت منتشر شد!


چه غلطا.
حالا انگار اگه ناموفق منتشر میشد چی میشد مثلن.
شاید نقطه هاش نمی خورد
یا شل منتشر میشد
ماوسو می بردی رو حروف وامیرفتن میریختن کف مانیتور
اون چیه که پنج حرفه و معنی خیلی زشتی هم داره.
مامورم و مفعول.
دیشب یه خابی دیدم

یه معلم بینش داشتیم
دوم دبیرستان
خیلی خرافاتی
و امل
حتتا به نفرین اعتقاد داشت
میگفت اگه یه خاب بدو تعریف کنین سرتون میاد
فک کن
تو هوا آویزونه منتظره که تعریف بشه
یاه یاه یاه
اینو میگفتم
خاب دیدم کیبوردم از کار افتاده
و من دیگه نثه ه. چـ س66س ۗ☻ـــﯔ⅞
بگذارید صد و سی و هفت بار دیگر به دنیا بیایم،
قول می دهم جهان را تکان بدهم.

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

محسن کله مو میکنه.
شهادت امام جعفر صادق (ع) سرکرده ی شیعیان جهان را به عموم مسلمین تسلیت عرض می نمائیم.

مدیریت وبلاگ به اتفاق
hdk ;i nhvd hc hdkh sv nv ldhvd
ka,ki d fhi,a f,nkj kds ltg,;
ka,ki d tgh;jji
lxlmkl j, hc h,khdd ;i
l[gi d [n,g nsj n,l ld ovk pg ld ;kk
fv, fdlv

فوروغ

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست
او هیچ وقت زنده نبوده است
حتا ریده است

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

مَنویّات 4

با انگشت نه عوضی.

مَنویّات 3

از لبه ی سککو فاصله بگیر.

مَنویّات 2

آدما رو نبین تا براشون عزیز بشی.

مَنویّات 1

از کسایی که توی محیطای عمومی با صدای بلند حرف میزنن بترس.

شاملو به سعی لپتاپ

از فلش کدام سلیطه ای، ای ویروس؟
در این وبلاگ حلواشکری و گوشفیل به نرخ مصوب عرضه می گردد.

۱۳۸۹ مهر ۸, پنجشنبه

بعضیا فک میکنن که من احمقم.
در حالیکه اینطور نیس.
یه روزی که خیلیم دور نیس
بعد از شنیدن مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرین
میکروفونچی رو میبینیم که اومده پایین
که لختِ لخت
در حالی که داره قهقهه و فریاد میزنه و کفر میگه
کونلخت روی لبه ی سککو می دوه
-- وچه کون زشتی هم --
و ما فقد نیگا می کنیم
اون غلت میزنه لبه ی سککو
و لبه ی سککو رو می لیسه
و به خدا و مقدسات فحش میده
و وقتی قطار رسید خودشو میندازه زیر اون
و از وسط دو نصف میشه
حتا سه نصف.
بله.
این کارو ما باهاش کردیم.
وقتشه به خودمون بیایم.
و از لبه ی سکو فاصله بگیریم.
و شماره ی / صدو / چهلو / یک / بباجه ی / سه مراجعه کنه.
و من به محسن زنگ بزنم.
و این وبلاگ تعطیل بشه.
خدافظ.
سرشو با ترس میاره جلو میکروفون
"خط قرمز لبه ی سکوها حریم ایمنی شماست"
آنها وقعی نمی نهند.
آب دهنشو قورت میده
"لطفا از لبه ی سککوها فاصله بگیرید"
صداش میلرزه
همه به تخم و تخمدانشونه.
نمتونه، دیگه نمتونه
اشکش میپاشه
درحالیکه با دست آدمای توی تله ویزیون مداربسته رو نشون میده
خودشو به چپ و راست تکون میده
زار زار
و حرفای نامفهوم میزنه.
و این صحنه ی فروریختن یک مرده.
این جنایتیه که ما داریم سر میکروفونچی میاریم
ما از هیتلرم هولناکتریم.
و این واقعیت عریان روزگار ماست.
و یادم باشه به محسن زنگ بزنم.
"مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرید."
آدما فقد نیگا می کنن
با چشای یخزده
آدما به هم نیگا می کنن
و به پاهاشون
روی لبه ی سککو
و مرد پشت بلندگو سرشو میگیره لای دستاش
واسه غریبی خودش های های گریه می کنه

این تصویر زنده ی نسل ماست.

۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

یک داستان آموزنده

مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرید.
[کلن یه پیرزنه هس نیشسته رو صندلی با یه پسره که مث بز اخفش وایساده لبه ی سککو]
مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرید.
[بی اعتنا - خیره به قعر تاریک تونل]
لطفن از لبه ی سککو فاصله بگیرید.
[خاراندن ناف]
مسافر محترم از لبه ی سککو فاصله بگیر.
[عاروق می زند]
آقا با توئم لطفن فاصله بگیر.
[صدای زوزه ی باد از دوردست]
هوی مرتیکه ی اولاغ مگه کری؟ میگم بیا اینور عوضی.
[چه هوای خوبی]
پدسسگ عزگل
[می آید پایین مسافر محترم را می کند برمیگردد پشت بلندگو]

۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

یادم باشه به محسن زنگ بزنم.
هیشکودوم از ده پست قبلی رو من ننوشتم
چن روز پیش کافینت بودم
و یکی پسوردمو دزدید اونجا.
واقعن که چه آدمهای مریضی پیدا میشن واقعن.
حتا اگه دقت کنین میبینین حتا لحن اون پست ها هم حتا شبیه لحن من نیس حتا
اصن مگه من انقد دری وری مینویسم مگه؟
آن کیست کز راه دهن با ما وفاداری کند؟
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند؟

۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه

دیگه نمی تونم بنویسم
دیگه نه
قلمم خش شده حس می کنم
فقد دارم زور میزنم الکی
دیگه بسسه.
خودمو مسغره دارم میکنم.
باس تمومش کنم
لعنت به من.
یئسم از صبوری روحم وسیعتر شده
دیگه واقعن بسسه.
بابت همچی متئسفم.
متئسفم.
این آخرین پستمه.
خدافظ

شما بش چی میگین؟ از همونا.

رفتم مغازه گفتم یه دونه آب یه بار مصرف بدین.
ساعت شیشه
نه نه، ساعت هفته
قرارمون ساعت پنج بود توی هفته

۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

ترس نداره که

Agyrophobia – fear of crossing roads.
Chorophobia - fear of dancing.
Decidophobia – fear of making decisions.
Dental phobia, Dentophobia, Odontophobia – fear of dentists and dental procedures
Emetophobia – fear of vomiting.
Erotophobia – fear of sexual love or sexual questions..
Gephyrophobia – fear of bridges.
Hexakosioihexekontahexaphobia – fear of the number 666.
Lipophobia – fear/avoidance of fats in food.
Megalophobia - fear of large/oversized objects.
Neophobia, Cainophobia – fear of newness, novelty.
Nomophobia – fear of being out of mobile phone contact.
Nosocomephobia - fear of hospitals.
Paraskavedekatriaphobia, Paraskevidekatriaphobia, Friggatriskaidekaphobia – fear of Friday the 13th.
Phobophobia – fear of having a phobia.
Spectrophobia – fear of mirrors and one's own reflections.
Telephone phobia, fear or reluctance of making or taking phone calls.
Tetraphobia – fear of the number 4.
Triskaidekaphobia, Terdekaphobia – fear of the number 13.
انسان مجموعه ای است از انحرافات جنسی.
این وبلاگ بخشی از پروژه ی درسی اینجانب در رابطه با خلاقیت هیجانی و تحلیل بازنمودگرایانه با بهره گیری از فاکتور F بود که ضمن تشکر از استاد راهنمای ارجمند، با به پایان رسیدن این پروژه دلیلی برای ادامه ی این وبلاگ نمی بینم.
با تشکر از کلیه ی عزیزان که با خواندن و کامنت گذاشتن به بارورتر شدن این پروژه یاری رساندند، این وبلاگ از امروز تعطیل است.

۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

با پارتنرم به هم زدم و حوصله ی آپدیت کردن اینجا رو ندارم.
همه چی تموم شد.
خدافظ.
حتا ممکنه خودکشی کنم.
شماره ی --- صد و --- چهل --- بباجه ی --- دو.
در هوس خیار او
همچو خیار گشته ام.
فک کن
بعضیا هستن که حرفای منو باور می کنن
هولناکه...
به کجا می رویم؟

۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

تمام تلاش‌های من برای این که پستی بنویسم که در گوگل‌ریدر کسی برای آن لایک نزند، در پست قبلی با شکست مواجه شد. بسیار احساس سرخوردگی می‌کنم. حس می‌کنم تمامی آن‌چه که در دنیا جذاب و دلکش می‌پنداشتم توهم سراب‌گونه‌ای بیش نبوده و خویشتن را از نشئه‌ی فریب تخدیر کرده‌ایم.
به‌غایت تلخ‌ام امروز و چونان کسی هستم که از کاخ آمال و آرزوهایش آجرپاره‌های مخروبه‌ی حقیری بیش نمانده است. و از این بابت شمایان را مقصر می‌دانم که آتش‌بیار این مضحکه‌ی مذبوحانه شده‌اید. از تک‌تک‌تان نفرتی سهمگین در وجود خود حس می‌کنم و تا آخرین دم از عمر خویش نفرین‌تان خواهم کرد.
علی‌ای‌حال، دیگر نمی‌توانم این فضای بوی‌ناک و مسموم را تحمل کنم و در این لحظه این‌جا را برای همیشه ترک می‌کنم.

۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

:: وووووو هاهاهاهاها آآآآوااااااااو هه هه هه هه هه ییی یییی ییی ییی هوووو هووووو
(صدای صحنه ی بادبادک هوا کردن)
ای وای.
ای وای.
تو چیکار کردی سپیده؟ چیکار کردی سپیده؟
:: هدف شما از وبلاگ نویسی چیه؟
,, وبلاگ مینویسم چون مریضم، بیمار روانی ام، عن ام، اصن به تو چه؟ تو چی کاره یی؟ مادرشی؟ خاهرشی؟ وبلاگ میخای بنویسی سپیده، بیلیت هواپیما میخای بگیری سپیده، شمال میخای بری سپیده، زن میخای بگیری سپیده. جمع کنین بابا
یه کم مهربون تر بشینین منم جا شم.
:: هدف شما از وبلاگ نویسی چیه؟
,, بهبود و توسعه ی صنعت آلومینیوم سازی کشور.
شماره ی / صدو / سی و / نه / بباجه ی / چاهار.
:: هدف شما از وبلاگ نویسی چیه؟
,, تشویش اذهان خوصوصی.
:: هدف شما از وبلاگ نویسی چیه؟
,, کونی گری.
:: هدفت از وبلاگ نویسی چیه؟
,, اغفال جوانان این مرز و بوم.
:: هدفت از وبلاگ نویسی چیه؟
,, افزایش سطح توقع مخاطبین و توهین به شعور ایشان.
:: هدفت از وبلاگ نویسی چیه؟
,, تحدید میثاق با آرمان های والای رهبر فقید انقلاب و پاسداری از خون شهداء.
:: هدفت از وبلاگ نویسی چیه؟
,, ایجاد خوراک فکری برای سران فتنه.
شماره ی -- صد و -- سی و -- هشت -- بباجه ی -- دو.

Blah Blah

blah!
blah blah? blah blah blah. blah, blah blah blah. blah blah blah blah (blah blah) blah. blah blah? blah blah blah blah? blah blah blah, blah blah, blah, blah blah? blah! blah blah -- blah blah blah -- blah! blah blah blah blah.
blah blah: "blah blah. blah blah blah..." blah. blah blah blah? blah blah blah!!!
blah blah blah blah.
blah blah blah, blah blah blah blah, blah blah bah; blah blah blah.

blaaaaaaah!
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, بنفش میشم.
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, به براندازی نرم متهمش می کنم.
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, میپرسم چن وخته اینجوری شده و آیا مامان باباش یا کسی از دوستاش می دونن و آیا سعی کرده خودشو درمان کنه و آیا احساس بدی نسبت به این مساله نداره و آیا هیچ وخت نخاسته مث مردم عادی باشه.
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, میگم تو که دودول نداری.
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, سریعا به نزدیکترین مرکز درمانی منتقلش می کنم.
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, زنگ می زنم صد و ده.
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, میگم من تاژو برای کیفیتش می خرم.
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, سریع میکشم بیرون.
:: اگه یکی بگه عاشقته چیکا میکنی؟
,, قیافمو شبیه بچه گربه می کنم.

۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

شماره ی
صد و
سی و
هفت
به باجه ی
هشت

۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

چه سکسی بودی ای یار ای یگانه ترین یار
چه سکسی بودی وقتی دروغ میگفتی

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

[ژانر-مخصوص]
منهای ب بعلاوه منهای رادیکال ب دو منهای چهار آ س تقسیم بر دو آ.
درباره ی یکی میخاستم باهاتون حرف بزنم
اسمشو فراموش کردم ولی
یه اسم خوبی هم داشت اتفاقن
.

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

[ژانر]
منصه ی ظهور.
[سعدی]
آن سرو ناز بین که چه خوش می رود به گا
وان چشم آهوانه که چون می کند نگا

۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

در حلق من ظلم شده.
خاب دیدم ناف ندارم
تا صوب از ترس گریه می کردم.

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

من گاز می گیرم.

۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

[ای بابا حافظ]
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کین سر پر هوس شود خاک در به اتفاق.‏
[حافظ با من]
خرقه ی زهد و جام می گرچه نه درخور همند
این همه نقش می زنم از جهت به اتفاق.‏
[حافظ در مورد من]
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می کشم از به اتفاق
[ژانر]
کرانه ی باختری رود اردن.‏

۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

[سعدی]
بگذار تا مقابل روی تو رد بشیم
دزدیده در شمایل خوب تو فوت کنیم.
خب بله مشکل کیبوردم رفع شد. که چی؟
[سعدی]
ما خود نمی ‌رویم دوان در قفای کس
آن می ‌برد که ما به پراید وی اندریم
[سعدی]
سعدی هو آر یو که در این حلقه ی کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریم
بگذار تا مقابل روی تو راس کنیم.
[سعدی]
ما با توئیم و با تو نه ئیم، شت، وات د هل!
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر درئیم
[سعدی]
ما با توئیم و با تو نه ئیم، اوه! وات د فاک!
در حلقه ئیم با تو و چون حلقه بر دریم

۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

- احساس شما نسبت به ووبلاگتان چیست؟
- سووال خووبی پرسیدی رفیق. همان احساسی را دارم که یک جنده نسبت به کهوولت سن دارد. البته باس اینکاره باشید تا بفهمید چه میگوویم.

بخشی از یک مصاحبه ی منتشرنشده با من. صفه ی 137.
-- اما یه دسته سوومی هم ووجوود دارن که خوودشوون میخان بکنمشوون.
-- اما یه دسته ی سوومی هم ووجوود دارن که فقط اداشوو درمیآرن.
-- اما یه دسته ی سوومی هم هس که دسته ی تبره.
-- اما یه دسته ی سوومی هم ووجوود دارن که فقط دهنشوون..
خانوما آقایون بیس دیقه توقف برای نماز.
اشکال از منه
کیبووردم دوو تا وو میزنه
ینی بجای وو میزنه وووو
مثلن
بجای کوونی میزنه کوونی
یا مثلن بجای براوووو میزنه براوووووووو
یا مثلن بجای ووووووووزلا میزنه ووووووووووووووووزلا
یه کم خووندن سخت میشه
عذرخوواهم ازحووضوورتوون
-- اما یه دسته ی سوومی هم ووجوود دارن که بجای اینکه نیمه ی پر یا خالی لیووانو ببینن تووش میشاشن.
-- اما یه دسته ی سوومی هم ووجوود دارن که بعد از مسوواک زدن میخابن.
کله ی گنده دارم چشم قلمبه دارم.

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

اتفاقا خودشون نمی افتن.
من دارم میندازمشون.

۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

این وبلاگ دوران خوشی داشت
اون زمون هف هش نفر باش سروکار داشتن
کی یادشه
اون موقه ها اینجا شبدر و یونجه میکاشتم
ماهی یه بار فقد میمدم یه آبی میدادم به اینجا
یه وختایی توی ننو لم می دادم
زل زده به افقهای وحشی غرب
خانوم اون بچچتو ساکتش کن
و افکار جاه نظرانه در سر
یه موقه هایییییم (مو – قه – ها – ییی – یم)
را میرفتم میدیدم یکی پای یه بته ای کامنت گذاشته واسم
انقده خوشال میشدم
انقده خوشال میشدم
خانوم اگه بلد نیستی دهن اون توله رو ببندی من بلدم
استغ فرللا
چی میگفتم؟
آها افقهای وحشی غرب
یه اتاقکی ساخته بودم کامنتا رو می بردم میذاشتم اونجا
هرزگاهی یکیشو وا میکردم یواشکی با یه مش بادوم زمینی می خوردم
مست میکردم باهاش
کی یادشه
حالا الان اون مزرعه هه شده پارکینگ طبقاتی
تو اون اتاقه هم یه پیریه رو گذاشتن مثلن نیگهبان
خب تولسسگ اگه اون بچه رو انگشت نکنیش صدا میده اصن؟
داد نزن سلیطه یکی باید دهن خودتو ببنده زنیکه ی مفنگی
آره که مال خودمه
بچه س که باشه مگه بچه نمیتونه کونی باشه مگه
بخاب بابا
عنینه

۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

[پیشنهاد کامنت]
وبلاگ تخمی ای داری. به تخمای منم سر بزن.

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

جای خالی را با کلمه ی مناسب پر کنید
و سپس دست های خود را بشورید.

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

[درد دل سعدی با من]

هیچم نماند در همه عالم، به اتفاق
الا سری که در قدم یار می کنم.
[لطف بیش از حد سعدی به من]

پیش تو
به اتفاق!
مردن،
خوشتر که پس از تو زندگانی.
[نظر لطف سعدی به من]

تو
از نبات گرو برده ای به شیرینی، به اتفاق!
ولیکن
نبات خودرویی
یه کم خیسش کن.
حتا منم دیگه الان ای دی ئس ئل دارم.

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که می دهد.
امام (ره)

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

من گول ام.
من را بخورید.
من مظفرم.
میخاهم بکنمتان.
من خالی ام.
من را نبندید.
من موش ام.
من را بدوانید.
من چپ ام.
به من.
من تفرقه ام.
من را بیندازید.
من بیرون ام.
من را بکشید.
من دل ام.
من را بدهید به کار.
مردی با بیل مادرزنش را کشت.
من کف ام.
در من بمانید.
دراومدم به یکی گفتم من مظفرم
همون که اون وبلاگ عنو مینویسه.
گف بخاب بابا
خابیدم.
بیدار شدم گفتم من مظفرم
گف ثابت کن
کردم.
مث این بادکنکا هس که ولشون می کنی جزع فزع می کنن تو هوا؟
مث همونا تکون خورد و صدا داد.
جنده
اون گف. گف جنده.
137 بار بم گفت جنده.
گفتم اگه میخای بکنمت
گف نه.
رفتیم شام خوردیم.
من سخت ام.
من را نگیرید.

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

من رحم ام.
من را نکنید.

۱۳۸۹ مرداد ۸, جمعه

چشم و لب و دهان تو،
سران فتنه.

۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

گفتم بخارم اش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود خاریدم و مشتاق تر شدم

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

من خوش ام.
من را بگذرانید.

۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

ره میخونه و مچد کودومه؟
فیلتر شدم که.
ینی حالا چی میشه ینی.
دوروغگویا پسفطرتا که منم.

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

چار تا لایک زدیم برات
دو بار تو روت خندیدیم
فک نکن خبریه.
همچی میگه باس جم کنم برم
انگار عن بخصوصیه واس خودش.
هه.
هر بار که یه پست مینوشتی
عرق سرد میکردیم
رنگمون میپرید
یجوری تو سکوت به هم زل میزدیم
انگار کسی جلومون عورت نمایی کرده
از بس خضعبلاط بود پستات.
ولی به روت نمیووردیم
میدونسسیم که تو یه سرخورده ی اشتماعی هستی
ولی بامذه بازی در میووردیم تو کامنتا فک کنی خوبی
توئم خوبی
خوشال شی برا خودت.
فک نکن خبری بوده.
میدونی چنبار موقه خوندن عراجیفت عق زدیم رو کیبوردامون؟
میدونی چقد چنگ زدیم به صورتمون موهامونو کندیم؟
حالا میخای بری. آره؟
درم ببند پش سرت.
فک نکن خبریه.
منتتو میکشه کسی؟
کونی.
یکی کامنت گذاشته:

به گه کشیدی خودتو. میدونی که خودت. البته کریس رونالدو هم تا قبل اینکه معروف بشه کونی نبود


فک کنم راس میگه
آره
باس جم کنم دیگه
خودم رو به گه کشیدم
آلوده کردم خودمو
منم تا یه زمانی کونی نبودم
تخسیر کسی هم نیس
هممون باس یه روزی بکشیم بیرون دیگه
منم خسته م
منم خسته م
میرم من
یه زمین دارم یه جا
میرم گندم بکارم
منم خسته م
باس جم کنم
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ آب دهنمو قورت میدم.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ میپرسم که آیا میخوان بکنمشون یا نه.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ میپرسم آتیش داری؟
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ بهشون میگم این حقه ها دیگه خیلی قدیمی شده.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ میگم اسم من مظفره.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ خودمو به نشنیدن میزنم.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ ازشون میپرسم منظورشون "دقیقن" چیه ازین حرف.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ جیغ میکشم.

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

= اگه یه دیقه از عمرت مونده باشه چیکا میکنی؟
+ با صدای بلند می گوزم.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ بقیه ی سوالا رو شانسی جواب میدم.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چه میکنی؟
+ گوسفندامو میفروشم بیلیت هواپیما میگیرم میرم اسپانیا یکی از دوستامو که دبستان همکلاس بودیم و انگشت کرده بودم و گریه ش گرفته بود و تازگیا توی فیسبوک پیداش کردمو پیدا میکنم زار زار بغلش میکنم ازش حلالیت میطلبم برمیگردم.
+ البته اول میگم مزاحم نشین بعد گوشیو میذارم.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ گوشیو میذارم میگم مزاحم نشین آقا.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ مث ابرای باهار.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ دس و پامو گم می کنم.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا می کنی؟
+ التماس می کنم که یه مهلت دیگه بم بدن.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ میگم دوروغ میگین.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ بشکلی هیستیریک میخندم.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا می کنی؟
+ اشاره می کنم که مفاهیمی چون دیقه و عمر معانی متعین و جهانشمولی ندارند.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ میگم سلام چتوری اختاپوس.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ به آرنجم اشاره می کنم.
= اگه بگن یه دیقه از عمرت مونده چیکا میکنی؟
+ می ترسم.
بخورید
ولی نیاشامید
اسراف هم کردید کردید
ولی نیاشامید.
بدمزه است.

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

یه روزی
همه مون
باس بکشیم بیرون.
ما به لبهای پر از حادثه عادت داریم.
رژیم که عوض شه
گوسفندامو میفروشم
میرم یه میکده میزنم
اسمشم میذارم فانوسکای خاموش
ینی میکده ها
نه از این سوسولیای خارجی
میکده قشنگ
اصن خرابات
میکده ی فانوسکای خاموش
با مدیریت مظفر
چه حالی بده
خودمم میشم ساقی
پیک و گیلاس و قرتیبازی هم نداریم
جام و ساغر و پیاله میدم دستتون
سبو و رطل و صراحی و قرابه
اصن قدح
چه حالی بده

نوش

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

شماها چه جوری زندگی می کنین؟
زندگی خیلی چیز سفتیه که.
شما یادتون نمیاد. منم یادم نمیاد.
وراودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک
سوره ی یوسف

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

شماها یادتون نمیاد
چون صغیر هستین
طفل اید
چن سالتونه؟
میخواین بکنمتون؟
ولی من یادمه قشنگ
چون من بزرگم خیلی
یه مرد سن دار هستم
سن خر پیر رو دارم
قشنگ یادمه
شماها یادتون نمیاد. ولی یه زمانی می خواستم بکنمتون.
شماها یادتون نمیاد
ولی من یادم میاد
خیلی
رفتم دکتر
گفتم آقای دکتر من خیلی یادم میاد
تقریبا هر روز
گاهی روزی چن بار
بضی وختا که چن بار پش سر هم یادم میاد،
خون میاد بعدش حتا
چه کنم؟
یه معاینه کرد دکتره
بعد نیشس پشت میزش
گوشی رو انداخ دور گردنش
در حالی که – گلاب به روتون – آرنجشو گذاشته بود رو میز
دستاشو قلاب کرد تو هم
چونشو گذاشت رو قلاب دستا
یه لحن متفکرمعابانه ای بخودش گرفت
ببین جانم
از روزی سه بار تا هفته ای سه بار طبیعیه
دکتره گف
ولی اگه بیشتر یادتون میاد
یه ضماد میدم بهت
بمالی روش.
شماها یادتون نمیاد
ولی مال من خیلی میاد
و یه جوری شده که مجبورم ضماد بمالم
و نمیتونم راحت رو صندلی بشینم
شماها یادتون نمیاد
خوش بهالتون

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

بدهید.

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

امروز جمعه هست.
بازم یه جمعه ی دیگه، پر از نشاط و تحرک و سرزندگی.
وای. من چقدر امروز شاداب و باانرژی هستم.

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای بلاهت
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاه ات
من همه محو تماشای فلان ات
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای وقاحت

۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

گفتم غم تو دارم
ای تو یارم
از گذشته یادگارم
حسن‌ت
به‌اتفاق ملاحت
جهان گرفت
آری
مع‌الاسف
جهان می‌توان گرفت
حسن ات به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری، گلاب به روت، جهان می توان گرفت
[این لیست را کامل کنید]
قوری گل قرمز.
سه شیشه شیر سه سیر سرشیر.
تاجر تو چه تجارت می کنی.
دوغ گازدار گاز دوغدار
امشب شب سه شمبه س فردا شبم سه شمبه س این سه 3 شب اون سه 3 شب هر سه 3 شب سه شمبه س.
شیخ شمس الدین سه شمبه شب تو شمس آباد سه شیشه شرابو سرکشید.
سپر جلو ماشین عقبی خورد به سپر عقب ماشین جلویی.
لاف عشق و گله از یار؟
بیلاخ.
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اختشاش جهان می توان گرفت

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

اسمم؟ مظفر. من مظفرم. بم بگین مظفر. چتوری مظفر. سلام مظفر. نوشته شده توسط مظفر در ساعت 01:37. مظفر می گوید فلان. مظفر روانیی بقرعان. مظفر میخوای بکنمت؟ مظفر راضی ام ازت. مظفر مظفر که میگن تویی؟ چخبر مظفر. مظفر بر وزن مضرس. مظفر بر وزن معول. مظفر بر وزن استکتاب. مظفر بر وزن تخدیرالعواطف. مظفر چن چندن؟ مظفر ببند دهنتو. مظفر یه کم یواشتر. مظفر بیا تمام اش کنیم. بر ما چه رفته است مظفر؟ حسنت به اتفاق مظفر جهان گرفت. مظفرکوچیکه. مظفر تخته اینوره. بنده رو به مظفری خودتون قبول کنین. مظفر این شصدوسه درصد که میگن کو؟ فانوسکای خاموش. یه بوس بده مظفر. مظفر به عمو سلام کن. سلام عمو. سلام مظفر. آقا دوماد چیکارن؟ مظفرن. به مظفر سلامی دوباره خاهم کرد. مظفر ال دینشاه. مظفر برو دکتر. چون پیر شدی مظفر از میکده بیرون رو. مظفر خان. مظفرانی که با من خابیده اند. این چه حرفیه مظفر؟ نظر بنده به نظر مظفر نزدیکتر است. مظفر پاره ی تن من است. اینایی که مظفرن. بوس به مظفر. لایک به مظفر. مظفر اینجا چه غلطی میکنی. مظفر.
حسنت
به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق
فلان می توان گرفت
لایک خور
http://www.likekhor.com/hot
حسنت
به اتفاق ملاحت
جهان گرفت
آری
اینچنین بود برادر

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

میدونه
بابا میدونه
خود شیطون بلاش میدونه
که من عاشق اون قد و بالاشم
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- آپارتاید جنسی رو مکررا بازنمایی می کنم.
فصل سرما که گذشت
فصل گرما که گذشت
عمری از ما که گذشت
نمیای دیدن یار
فصل سرما که گذشت
فصل گرما که گذشت
عمری از ما که گذشت
نمیای دیدن یار
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- صورت مساله رو پاک می کنم.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- دارم آسیب می بینم.
به اتفاق هم شد اسم؟

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

= اینجا چه غلطی می کنی؟
- دارم یه چیزاییو لحاظ می کنم.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- تو جای بهتری سراغ داری؟
= هر غلطی می کنی مواظب باش رو لباسای من نریزه.
- باشه.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- نگم چیکارم می کنی؟
= می کنمت.
- نمیگم.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- دکتربازی می کنم باهاش.
= خیلخب. بشرطیکه اذیت نکنین همو.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- دارم تاکید می کنم.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- کنتور، کنتورتون کجاس؟ مامور آبم.
= پایین تو حیاط پای حوض. الان سه ی شبه ولی.
- شیفت شبیم.
= نفس نفس چرا می زنی؟ چرا لباس تنت نیس؟
- چقد حرف میزنی تو. اصن مامور آب دیدی تو عمرت؟
سر زنگ هندسه
میگم این درسا بسه
کاشکی زود زنگ بخوره
دل به دلدار برسه (2)
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- نمیگم تا جونت درآد.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- سرما می خورم.

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

= اینجا چه غلطی می کنی؟
- داد نزن بابات بیدار میشه.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- بخدا توپمون افتاده بود اومدیم ورداریم.
= چرا لباس تنت نیس پس تولسسگ؟
- اه! لباسام کو؟
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- دارم مثال می زنم.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- دارم میدم.
= آه ببخشید فک کردم داری سیگار میکشی.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- غلطه؟ اگه راس میگی خودت بکن ببینم درستش چجوریه.
= اینجا چه غلطی می کنی؟
- غلط نیس که. کجاش غلطه.
من فش ناموسی ام
من را بدهید.
بهار اومد گلا وا شد
دل ما باز خاطرخا شد
بهار اومد هوا خوبه
نگار من چه محجوبه (2)

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

- الو صد و ده؟
+ اشتباهه.
- مگه صد و ده نیس؟
+ چرا.
- پس چی؟
+ گیر نده دیگه.
- باشه ولی من صدودهو گرفتما.
+ قطع کن خواهش می کنم.
- میخوای بعدا زنگ بزنم؟
+ نه. من نامزد دارم.
- الو صد و ده؟
+ نیستن الان. شما چه نسبتی باهاشون دارین؟
- خاهرمه بقران.
+ دوروغ میگی. ببرینش تو ون.
- الو صد و ده؟
+ صد و ده بفرماید.
- یه پیتزا گوشتوقارچ لطفا.
+ به نام ... ؟
- فانوسکای خاموش.
+ می فرستم خدمتتون.
- الو صد و ده؟
+ بله.
- اینجا آدم کشتن.
+ تو خودت ما رو کشتی خوشگله.
- جووون.
- الو صد و ده؟
+ رفته بیرون مادرجان. بگم کی زنگ زده؟
- به اتفاق.
+ بگم چی کارش داشتین؟
- میخواستم بکنمشون.
+ الاهی پیر شی. بش میگم.
- صد و ده؟
+ خیر.
- پسچنتا؟
+ دوتا.
- الو صد و ده؟
+ خیر.
- صد و یازده؟
+ خیر.
- صد و دوازده؟
+ یه فرصت دیگه به شما میدیم.
- صد و سیزده؟
+ آفرین! شما برنده شدین.
- الو صد و ده؟
+ بله بفرمایین.
- میخواستم جواب مسابقه رو بگم.
+ بفرمایید.
- فانوسکای خاموش؟
+ بله درسته.
- الو صد و ده؟
+ بله بفرمایین.
- اینجا سرقت شده.
+ چی بردن؟
- رای منو دزدیدن.
+ دارن باهاش پز میدن؟
- بله.
+ الان اعزام میکنیم.
- الو صد و ده؟
+ پاسخگوی – شماره ی – صد و – سی و – هفت – بفرمائید.
- الو صد و ده؟
+ اینجا صد و هیژدهه آقا.
- ولی من صد و دهو گرفتم.
+ اشتبا گرفتین.
- خب شماره ی صد و دهو بدین لطفا.
+ لطفا – یادداشت بفرمائید. – صد و – ده.
- الو صد و ده؟
+ از اینجا رفتن.
- شما شماریی ازشون ندارین؟
+ صد و بیس و پنجو بگیرین.
- اون که آتیشنشانیه؟
+ یاه یاه یاه.
- یاه یاه یاه.
- الو صد و ده؟
+ اشتباهه.
- یک یک صفر نیست مگه؟
+ شماره درسته، ولی صد و ده نیس اینجا.
- ببخشید.
- الو صد و ده؟
+ یه دونه یک اشتبا گرفتین. اینجا صد و یازدهه.
- عذرخواهم از حضورتون.
اما بعد.
وسسلام و وصصلات علا سیدنا و نبینا و رسولنا خاتمل انبیاع ولمرسلین ابلقاسم مستفا محـــــ[صلوات]ـــندس. مهندس. ابلقاسم مستفا مهندس.
ربشرحلی صدری و یسرلی امری وهلل عقدتمن لسانی یفقهو قولی.

۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

منو شماها نمیشناسین
با هشیکی ارتباط ندارم
یک شخصیتی هستم ایزوله منحیثلمجموع
فقد صوب و ظهر و شب خونواده جهت تغذیه صدام می کنن
باقی وختا تو اتاقمم
کپیدم یه گوشه همین جور زل زدم به مونیتور
بلکه عقده های فوروخوردمو بدین طریق ارضاع کنم
فهمیدین؟ ارضاع.
از دانشگا اخراج شدم
از سربازی فلار کردم
سر کار نمیرم
ناپدریم کراکیه
هر روز کتکم میزنه
هر روز مجبورم میکنه برم هیزم جم کنم
یه بار با قرصای خاهرم خودمو کشتم
حالام اینجام
البته زنده موندم.
حالام اینجام.
انقد از خونه در نیومدم راشیتیسم شدم
اصن یه وعضی
اتاقم بوی گه سگ میده
دندونام سیاس
گوشام وزوز میکنه
پشت چشام جرقه میزنه
این وعضمه.
با هیشکی ارتباط ندارم
حالام که اینجام
چی شد این همه لایک زدین یهو؟
دلالت زیباشناختانه ای رو که پشت نگاهتون هست بنده درک نمی کنم.
با مثال توضیح دهید.
در صورت لزوم می توانید از پشت برگه استفاده کنید.
وقت 1:45 دیقه
قلم و قدمتان در راه حق پایدار باد.

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

[گشت نسبت]
شما با هم چه رابطه ای دارین؟
دس رو دلم نذار جناب سروان.
[گشت نسبت]
با هم چه نسبتی دارین؟
فالوئر هم ایم.
[گشت نسبت]
شما با هم چه رابطه ای دارین؟
پیوند کووالانسی داریم.
[گشت نسبت]
نسبت شما با هم چیه؟
master & slave
[گشت نسبت]
- شما با هم چه نسبتی دارین؟
+ ما
- ببند دهنتو
+ اجازه بدین
- خفه شو
+ توضیح میدم
- صدات در نیاد
+ می خواین بکنمتون؟
- بله حتما
[گشت نسبت]
شما دو تا با هم چه رابطه ای دارین؟
رابطه ی اورال.
[گشت نسبت]
نسبت شما با هم چیه؟
ما گیلاس ایم.
[گشت نسبت]
شما با هم چه رابطه ای دارین؟
یک رابطه ی سست.
[گشت نسبت]
رابطه ی شما با هم چیه؟
یه رابطه ی خاصیه.
[گشت نسبت]
شما با هم چه رابطه ای دارید؟
روابط بین الملل
[گشت نسبت]
نسبت شما خانم و آقا چیه؟
صرفا تشابه اسمی داریم با هم.
[گشت نسبت]
نسبت شما با ایشون چیه؟
ما فانوسکای خاموش هم ایم.
[صدای ضجه ی حضار]
[گشت نسبت]
نسبت شما 2 تا چیه؟
نسبت ما به چی چیه؟
[گشت نسبت]
شما با هم چه رابطه ای دارین؟
رابطه ی جنسی
[گشت نسبت]
نسبت شما دو تا چیه؟
متنافر هستیم.
[گشت نسبت]
شما چه نسبتی با هم دارین؟
تباین.
[گشت نسبت]
ایشون چیکاره ی شمان؟
من دوست دختر این خانوم هستم.
[گشت نسبت]
نسبت شما با ایشون چیه؟
نسبت وتر به ضلع بزرگتر
[گشت نسبت]
شما چه نسبتی با هم دارید؟
حاشر و محشور
[گشت نسبت]
شما دو نفر با هم چه رابطه ای دارین؟
رابطه ی غیر خطی
[گشت نسبت]
- شما با هم چه نسبتی دارین؟
+ سوال بعد لطفا
- بیست امتیاز ازتون کم میشه. عب نداره؟
+ نع
[گشت نسبت]
نسبت شما دو تا با هم چیه؟
این همانی
[گشت نسبت]
نسبت شما دو تا با هم چیه؟
فاسق و مفسوق
[گشت نسبت]
شما دو تا چه رابطه ای با هم دارین؟
رابطه ی عکس مجذوری
[گشت نسبت]
شما دو تا چه نسبتی با هم دارین؟
نسبی
[گشت نسبت]
شما دو تا چه نسبتی با هم دارین؟
سببی
[گشت نسبت]
شما دو تا چه نسبتی با هم دارین؟
جزء به کل

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

(احوال پرسی - مدل هندوانه)
hi
.
?
:|
همم
y
y
(احوال پرسی - مدل غیرخطی)
- چیکا می کنی؟
- سلام. چه خبر؟
- آره. سلام
- باشه. خوبی؟
- خبری نیس
- مرسی
- تو چطوری؟
- نه ممنون
- مثل همیشه
(احوال پرسی - مدل هارش)
- چطوری؟
- به تو چه.
- خوبی؟
- ببند دهنتو.
- چه خبر؟
- خفه شو تو.
(احوال پرسی - مدل فانوسکای خاموش)
- سلام. حال شما چطوره؟
- سلام. خوبستم. شما خوبین؟
- بله. ممنونم.
- می خواین بکنمتون؟
- اختیار دارین.
(احوال پرسی - مدل غیرمستقیم)
- مامانت چطوره؟
(احوال پرسی - مدل پاکت)
- شتولی عچق من؟
- jo0on kho0m0ole man!!! kho0fi to?!?
- آره خوچگل توچولوی من.
(احوال پرسی - مدل ترم دو امیرکبیر)
- سلام مهندس
- سلام مهندس
(احوال پرسی - مدل نگتیو)
- سلام. چطوری؟
- مزخرف و کثافتم عوضی می خوام توو صورتت عق بزنم گه سگ انتر
- فک کنم زیاد سر حال نیستی
- آره عزیزم
- بای
- بای
(احوال پرسی - مدل پازتیو)
سلام. خوبی؟
سلام. خوبم. تو خوبی؟
خوبم.

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

من کی ام؟
من مرد تنهای شبم.
من کی ام؟
زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد
امام خمینی (ره):
مسافرین محترمی که قصد ادامه ی مسیر به سمت تجریش یا شهر ری را دارند لطفا از قطار پیاده شده و با توجه به تابلوهای راهنما به خط یک مراجعه کنند.

بحار الانوار - ج 3 - ص 546

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

من کی ام؟
خفه شو
من کی ام؟
زر نزن
من کی ام؟
ببند دهنتو
من کی ام؟
به تو چه
من کی ام؟
یه مستطیل
من کی ام؟
یه گنده لات
من کی ام؟
یه جمجمه
من کی ام؟
be.ettefaagh@gmail.com
من کی ام؟
یه سرگذشت

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

من کی ام؟
یه لحن شل
من کی ام؟
یه بیشرف
من کی ام؟
یه مشتلق
من کی ام؟
یه دور کند
من کی ام؟
یه منحصر