وبلاگم یه بویی نمیده؟
۱۳۹۰ اسفند ۲, سهشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سهشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه
۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه
۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه
این چن وخته که نبودم
یه عالمه ایمیل و مسیج داشتم
یه عالمه ها
نومه و اسمس و این چیزا
حتا چن نفر با اسپری رو دیوار خونه م آرزوی این که ای کاش زودتر برگردم رو کرده بودن
و روی دیوارای کوچه
و من در تمام این مدت
توی خونه بودم
و چای روی میز بود
عصر بود
زن در کوچه بود
و زن در کوچه میگذشت
نان را خریده بودند
به انگور در حاشیه.
۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه
۱۳۹۰ دی ۱۶, جمعه
۱۳۹۰ آذر ۱۵, سهشنبه
مشاوره ی پزشگی
وختی که دوستانم با من دس به یکی میکنند بدجور دردم میگیرد و موقۀ نشستن مشگل پیدا میکنم. چه کنم؟
۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه
۱۳۹۰ آذر ۱, سهشنبه
مشاوره ی پزشگی
با سلام. پسری مجرد و باخانواده هستم از استان مازندران. دوستانم گاهی حرف توی دهانم میگذارند و این سبب میشود که دهانم تاول بزند. چه کنم؟
۱۳۹۰ آبان ۳, سهشنبه
۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه
محسن یه پسرخاله داره
تو گوگل کار میکنه
اسمش محمود قربانیه
دیشب تو اسکایپ باهاش حرف میزدیم
گف صداشو درنیارین ولی اصن ازین خبرا نیس
خودش تو جلسه بوده
گف از بالا گفتن گودرو نبندین
گف لری پیج انقد کفری بوده کارد میزدی خونش درنمیومده
بعدم درباره ی سرنوشت لیبی یه حرفای جالبی زد که حالا بعدن تعریف میکنم
بعد محسن ماشین ورداشت رفتیم میدون پالیزی آبشاتوت خوردیم
تو گوگل کار میکنه
اسمش محمود قربانیه
دیشب تو اسکایپ باهاش حرف میزدیم
گف صداشو درنیارین ولی اصن ازین خبرا نیس
خودش تو جلسه بوده
گف از بالا گفتن گودرو نبندین
گف لری پیج انقد کفری بوده کارد میزدی خونش درنمیومده
بعدم درباره ی سرنوشت لیبی یه حرفای جالبی زد که حالا بعدن تعریف میکنم
بعد محسن ماشین ورداشت رفتیم میدون پالیزی آبشاتوت خوردیم
خیلی خیلی فوری (حتمن بخونین)
گوگل امروز گفته میخاد تا بیس و چار ساعت دیگه آی دی گودر دو هزار کاربر ایرانی رو غیرفعال کنه لطفن اگه میخاید این اتفاق نیفته این پست رو لایک بزنید و به اشتراک بگذارید.
۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه
مشاوره ی پزشگی
پسری 24 ساله هستم از شهرستان مریوان تماس میگیرم. چن روز است هی توی ذوقم میخورد و متورم و دردناک شده. چه کنم؟
۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه
۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سهشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۱۰, پنجشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه
۱۳۹۰ مرداد ۶, پنجشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۴, سهشنبه
امروز یه دوستم زنگ زد
گف حوصله ش سر رفته خیلی
ازش پرسیدم چرا خب نمیره خیابون گراز شکار کنه
وای مظفر چی میگی توی خیابون گراز پیدا نمیشه
دوستم در حالی که داشت تعجب میکرد گفت.
بعضی آدمها هیچ چیزی بیشتر از یک احمق در زندگیشون نبودن
العان دیگه همه میدونن سر چارراها گراز هست
فقد آدم باید باندازه ی کافی صبر داشته باشه
و البته یه وینچستر و چن تایی فشنگ
گف حوصله ش سر رفته خیلی
ازش پرسیدم چرا خب نمیره خیابون گراز شکار کنه
وای مظفر چی میگی توی خیابون گراز پیدا نمیشه
دوستم در حالی که داشت تعجب میکرد گفت.
بعضی آدمها هیچ چیزی بیشتر از یک احمق در زندگیشون نبودن
العان دیگه همه میدونن سر چارراها گراز هست
فقد آدم باید باندازه ی کافی صبر داشته باشه
و البته یه وینچستر و چن تایی فشنگ
۱۳۹۰ مرداد ۲, یکشنبه
اطلاعیهِ شمارهِ سه
با توجه به نزدیک شدن ماه مبارک رمضان (ع) به استحضار کلیهِ همشهریان عزیز میرساند، این وبلاگ در روزهای ماه مبارک
بمدت دو ساعت فقط بعد از افطار دائر میباشد.
اجرکم عندالله
مدیریت وبلاگ به اتفاق
بمدت دو ساعت فقط بعد از افطار دائر میباشد.
اجرکم عندالله
مدیریت وبلاگ به اتفاق
۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه
۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه
مشاوره ی پزشکی
دختری هستم بیست و شیش ساله، تازگیها وختی توی یک جمعی چیزی نشسته ام یکهو کفرم درمی آید و همه به آن میخندند. چه کنم؟
۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه
۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه
۱۳۹۰ تیر ۲۱, سهشنبه
۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه
۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه
۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه
۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه
۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه
ته حلقم خشک شده بود
مث تنه ی درخت یا مث گونی آرد
به خانوم دکتره گفتم حلقم چرک کرده
چوب انداخ حلقمو نیگا کرد گف چیزیت نیس
گفتم اصن میفمی داری چی میگی تو؟ میگم حلقم چرک کرده
خام دکتر گفت سرما شاید خورده باشی ولی چرک نکرده
گفتم ببین. تو چی حالیته؟ دارم حلقم میگم چرک کرده.
حلقم لعنتی، حلق میدونی کجاس؟ حلقم چرک کرده. چرک کردی تو عمرت تو؟
خام دکتر گفت نه و مشغول نسغه نوشتن شد.
پا شدم سرشو کوبوندم به میز
حلقم چرک کرده پفیوز الدنگ. میفمی؟
سه بار کوبوندم
میفمی؟
شیشه شیکست
بدنم میلرزید و داد میزدم
خام دکتر روسریشو درست کرد ونوشت دیفن هیدرامین روزی سه قاشق
با دست خونیش.
و گف که شوورش سه ساله مرده و پسرش دبیرستانیه
من سرمو گرفته بودم تو دستام و از لای تکون شونه هام میگفتم به فکر خودت نیستی به فکر ته حلق من باش لامصب
ویتامین ث روزی سه عدد
خم شدم آجری رو که پشت در بود پرت کردم طرفش و خورد به گردنش
خام دکتر گف یه دخترم داره که پارسال از هلند پذیرش گرفته
خونا میریخت رو نسغه
گفتم بیناموس ویتامین ث؟ اونم با سه ی سه دندونه؟ آره جاکش؟
خام دکتر اضافه کرد حالام خودش جور داره میکنه واسه تابستون هلند بره پیش دختره
گفتم آدولت کلت دکتر عبیدی واسه من ته حلق میشه سگصفت؟
تا دم در باهام اومد و گفت هلند تابستونا هوا خوبه و مایعات زیاد بخورم.
مث تنه ی درخت یا مث گونی آرد
به خانوم دکتره گفتم حلقم چرک کرده
چوب انداخ حلقمو نیگا کرد گف چیزیت نیس
گفتم اصن میفمی داری چی میگی تو؟ میگم حلقم چرک کرده
خام دکتر گفت سرما شاید خورده باشی ولی چرک نکرده
گفتم ببین. تو چی حالیته؟ دارم حلقم میگم چرک کرده.
حلقم لعنتی، حلق میدونی کجاس؟ حلقم چرک کرده. چرک کردی تو عمرت تو؟
خام دکتر گفت نه و مشغول نسغه نوشتن شد.
پا شدم سرشو کوبوندم به میز
حلقم چرک کرده پفیوز الدنگ. میفمی؟
سه بار کوبوندم
میفمی؟
شیشه شیکست
بدنم میلرزید و داد میزدم
خام دکتر روسریشو درست کرد ونوشت دیفن هیدرامین روزی سه قاشق
با دست خونیش.
و گف که شوورش سه ساله مرده و پسرش دبیرستانیه
من سرمو گرفته بودم تو دستام و از لای تکون شونه هام میگفتم به فکر خودت نیستی به فکر ته حلق من باش لامصب
ویتامین ث روزی سه عدد
خم شدم آجری رو که پشت در بود پرت کردم طرفش و خورد به گردنش
خام دکتر گف یه دخترم داره که پارسال از هلند پذیرش گرفته
خونا میریخت رو نسغه
گفتم بیناموس ویتامین ث؟ اونم با سه ی سه دندونه؟ آره جاکش؟
خام دکتر اضافه کرد حالام خودش جور داره میکنه واسه تابستون هلند بره پیش دختره
گفتم آدولت کلت دکتر عبیدی واسه من ته حلق میشه سگصفت؟
تا دم در باهام اومد و گفت هلند تابستونا هوا خوبه و مایعات زیاد بخورم.
۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه
امروز با خیام
بنگر ز جهان چه طرف بربستم؟ عن
وز حاصل عمر چیست در دستم؟ عن
شمع طربم، ولی چو بنشستم: عن
من جام جم ام، ولی چو بشکستم: عن
وز حاصل عمر چیست در دستم؟ عن
شمع طربم، ولی چو بنشستم: عن
من جام جم ام، ولی چو بشکستم: عن
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۲۹, دوشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه
be.ettefaagh@gmail.com
خیلیها از اقصانقاط به من ایمیل زدن از بنده خاستن که در صفحه ی وبلاگ شخصی خودم آدرس پست الکترونیکم رو بذارم
تا بتونن بطریقی با من در تماس باشن.
تا بتونن بطریقی با من در تماس باشن.
۱۳۹۰ فروردین ۲۷, شنبه
۱۳۹۰ فروردین ۲۶, جمعه
یکی از اختشاشای پارسال پیارسال بود
فک کنم آشورا بود
من بودم و اقدس بود
تو پارک لاله بود به نظام و به روسها فحش دادیم و موزاییک پرت کردیم
گاردیا هم درعوض اشکاور زدن و مام سیگار کشیدیم تو چش و حلق هم
بشر باید یه روز اونقد پیشرفت کنه که بجا اشکاور گاز شرماور اخترا کنه
وختی بزنی همه از خجالت بنفش و کبود بشن
تندتند فرار کنن تا بتونن برن یه جا خودشون رو قایم کنن
از خجالت و شرم
آدما رو میبینی که درحالی که داره گریه شون میگیره
میرن تو خونه ها و زیرپتو قایم میشن
یا تو پسکوچه و زیر نیمکت با سرفکندگی کز میکنن
مردای میانسال و شیکمدار رو میبینی
که درحالی که کتشون رو کشیدن روسرشون تا کسی نبیندشون
دارن تندتند تو خیابون میدون.
خولاصه.
اشکاور و جیغ و پینتبال زدن و من دست اقدسو کشیدم تو شونزده آذر
چش آدما و سطل آشغالا میسوخت
بدلایل متضاد و مکمل
بعد پیچیدیم تو یه پسکوچه
بعد یهو در یه خونه قدیمی سه طبقه وا شد و ما پریدیم تو خونه
بعد پشت به در تکیه دادیم و نفس نفس زدیم
مث فیلما
چشامون که به تاریکی عادت کرد دیدیم هیشکی نیست
یه راپله بود که پایین میرفت
یادم رفت کلن توی این پست چی میخاستم بگم.
حالا.
از پله ها رفتیم پایین رسیدیم به یه راهروی دراز و تنگ
اینور اونورش چنتا در بود
درا بسته بود
درا قفل بود
آشورا بود
من بودم و اقدس بود
"نکنه اطلاعات مطلاعاتی چیزی باشه اینجا؟"
اقدس پرسید.
دستشو به آهستگی کشیدم و بهآرامی جلو رفتیم
درها قفل بودند
انتهای راهرو پیچ میخورد به جایی که نمیدیدیم
ای خدا این پستو چه جوری جمعش کنم؟
صدای ضربان قلبمون رو از توی دهانهایمان میشنیدیم
حتا من مزه ی بیضه هام رو هم توی دهنم حس میکردم
راهرو رو پیچیدیم
خیلی تاریک بود
راهرو وهمناک بود
آشورا بود
دستهای اقدس سرد بود
از ترس و از بخودشاشیدگی.
اقدس یادته؟
از انتهای ناپیدای راهرو خش خشی شنیدیم
در صمیمیت سیال فضا
نفسم تو سینه حبس شده بود
"کسی اونجاست؟"
من با صدایی لرزان پرسیدم.
نجوایی ناله مانند شنیده شد
اقدس بر این عقیده بود که شاید یکی باشه که گاردی ماردیا زدنش
و به کمک احتیاج داره
خب دیگه العان میدونم باید این پست رو چجوری تموم کنم.
اما من ریسک نکردم
یه حسی توی من میگفت یک چیزی راجه به این راهرو غلطه
یه موجودی داشت کمکم جلو میومد توی تاریکی
و جلوتر و جلوتر
تونستم سر کجشده و دست درازشده ش رو تشخیص بدم
"Jesus!"
من و اقدس با هم فریاد زدیم.
با تمام وجود.
یک زامبی بود
یک زامبی واقعی
که هیکل مهیبی داشت و بوی گند سگ مرده میداد و چیزی از دهنش ترشح میشد
اوه نه! اوه نه!
با تمام توان پا بفرار گذاشتیم
تمام راهرو رو دویدیم و از پله ها دوتا یکی بالا رفتیم
درو وا کردیم پریدیم تو کوچه و باز هم دویدیم
وارد شونزده آذر شدیم
هیشوخت از دیدن گاردیا و بسیجیا این همه خوشال نشده بودم.
مظفر
بیس و شیش فروردین ماه هزار و سیصد و نود.
فک کنم آشورا بود
من بودم و اقدس بود
تو پارک لاله بود به نظام و به روسها فحش دادیم و موزاییک پرت کردیم
گاردیا هم درعوض اشکاور زدن و مام سیگار کشیدیم تو چش و حلق هم
بشر باید یه روز اونقد پیشرفت کنه که بجا اشکاور گاز شرماور اخترا کنه
وختی بزنی همه از خجالت بنفش و کبود بشن
تندتند فرار کنن تا بتونن برن یه جا خودشون رو قایم کنن
از خجالت و شرم
آدما رو میبینی که درحالی که داره گریه شون میگیره
میرن تو خونه ها و زیرپتو قایم میشن
یا تو پسکوچه و زیر نیمکت با سرفکندگی کز میکنن
مردای میانسال و شیکمدار رو میبینی
که درحالی که کتشون رو کشیدن روسرشون تا کسی نبیندشون
دارن تندتند تو خیابون میدون.
خولاصه.
اشکاور و جیغ و پینتبال زدن و من دست اقدسو کشیدم تو شونزده آذر
چش آدما و سطل آشغالا میسوخت
بدلایل متضاد و مکمل
بعد پیچیدیم تو یه پسکوچه
بعد یهو در یه خونه قدیمی سه طبقه وا شد و ما پریدیم تو خونه
بعد پشت به در تکیه دادیم و نفس نفس زدیم
مث فیلما
چشامون که به تاریکی عادت کرد دیدیم هیشکی نیست
یه راپله بود که پایین میرفت
یادم رفت کلن توی این پست چی میخاستم بگم.
حالا.
از پله ها رفتیم پایین رسیدیم به یه راهروی دراز و تنگ
اینور اونورش چنتا در بود
درا بسته بود
درا قفل بود
آشورا بود
من بودم و اقدس بود
"نکنه اطلاعات مطلاعاتی چیزی باشه اینجا؟"
اقدس پرسید.
دستشو به آهستگی کشیدم و بهآرامی جلو رفتیم
درها قفل بودند
انتهای راهرو پیچ میخورد به جایی که نمیدیدیم
ای خدا این پستو چه جوری جمعش کنم؟
صدای ضربان قلبمون رو از توی دهانهایمان میشنیدیم
حتا من مزه ی بیضه هام رو هم توی دهنم حس میکردم
راهرو رو پیچیدیم
خیلی تاریک بود
راهرو وهمناک بود
آشورا بود
دستهای اقدس سرد بود
از ترس و از بخودشاشیدگی.
اقدس یادته؟
از انتهای ناپیدای راهرو خش خشی شنیدیم
در صمیمیت سیال فضا
نفسم تو سینه حبس شده بود
"کسی اونجاست؟"
من با صدایی لرزان پرسیدم.
نجوایی ناله مانند شنیده شد
اقدس بر این عقیده بود که شاید یکی باشه که گاردی ماردیا زدنش
و به کمک احتیاج داره
خب دیگه العان میدونم باید این پست رو چجوری تموم کنم.
اما من ریسک نکردم
یه حسی توی من میگفت یک چیزی راجه به این راهرو غلطه
یه موجودی داشت کمکم جلو میومد توی تاریکی
و جلوتر و جلوتر
تونستم سر کجشده و دست درازشده ش رو تشخیص بدم
"Jesus!"
من و اقدس با هم فریاد زدیم.
با تمام وجود.
یک زامبی بود
یک زامبی واقعی
که هیکل مهیبی داشت و بوی گند سگ مرده میداد و چیزی از دهنش ترشح میشد
اوه نه! اوه نه!
با تمام توان پا بفرار گذاشتیم
تمام راهرو رو دویدیم و از پله ها دوتا یکی بالا رفتیم
درو وا کردیم پریدیم تو کوچه و باز هم دویدیم
وارد شونزده آذر شدیم
هیشوخت از دیدن گاردیا و بسیجیا این همه خوشال نشده بودم.
مظفر
بیس و شیش فروردین ماه هزار و سیصد و نود.
۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه
مشاوره پزشکی
سلام آقای دکتر من پسری بیس و دو ساله میباشم که البته همه میگویند بهم کمتر میخورد و پوست روشنی دارم. من عکس شما را توی این سایتتان دیدم میخاستم بپرسم آمپول هم خودتان میزنید؟
سانی جون هستم از قلهک
سانی جون هستم از قلهک
فقد همین امروز مهلت دارید.
بسمه تاعالی
به استحضار ملت غیور و همیشه در صحنه میرساند، بحول و قوه ی الاهی، اینجانب مظفر، علارغم کوهولت سن و کسالت، در این مسابقه ای که عزیزانمان در دستگاه دوئیچه وله ترتیب آن را دیده اند، بای نحو کان حوضور بهم میرسانم، و به وبلاگ در قند قزل آلا، متعلق به جناب مستطاب سرکار آقای کسرا فروهی، میدهم، البته رای ام را.
به استحضار ملت غیور و همیشه در صحنه میرساند، بحول و قوه ی الاهی، اینجانب مظفر، علارغم کوهولت سن و کسالت، در این مسابقه ای که عزیزانمان در دستگاه دوئیچه وله ترتیب آن را دیده اند، بای نحو کان حوضور بهم میرسانم، و به وبلاگ در قند قزل آلا، متعلق به جناب مستطاب سرکار آقای کسرا فروهی، میدهم، البته رای ام را.
۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه
مشاوره ی پزشگی
پسر جوانی هستم ساکن خراسان و شاشم بتازگی کف کرده است. وختی که من عاشق میشم دنیا برام رنگ دیگه ست. میخاستم بپرسم آیا نیازی هست که به چشمپزشگ مراجعه کنم یا خیر.
۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه
۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سهشنبه
۱۳۹۰ فروردین ۱, دوشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه
مژده به همشهریان گرامی (اطلاعیهِ شماره 2)
این وبلاگ در ایام یکم و دوم فروردین بطور شبانه روزی دائر میباشد.
۱۳۸۹ اسفند ۲۷, جمعه
۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه
امروز خونه تکونی اومدم بکنم
یه ایمیل کهنه هس گوشه اتاقم
گفتم بیام تمیزش کنم
درشو بسختی وا کردم
توش بو شرت نشسته میداد
شرت نمیتونه بشینه. بنابرین منظورم شسته نشده بود نه هر چیز دیگه.
اتاق محسن بو پیکان میده
یه گنجه هم داره تو اتاقش سرتو بکنی توش ازش صدا یخچال میاد
پوست خودشم مذه چوب میده.
میگفتم.
نیگا کردم دیدم ایمیله خالیه
فقد یه دونه عکس آدانس خرسی بود توش
یکی از لوله هاشم خراب شده بود
حالا شنیدم یه پیریه هس تو زیرزمین یه پاساج یه مغازه داره یه گوشه
چارتا ایمیل دست دوم که بهش بدی
بهت یه دونه دعوتنامه ی بالاترین میده مجانی
فکری ئم آیا چیکار کنم حالا.
یه ایمیل کهنه هس گوشه اتاقم
گفتم بیام تمیزش کنم
درشو بسختی وا کردم
توش بو شرت نشسته میداد
شرت نمیتونه بشینه. بنابرین منظورم شسته نشده بود نه هر چیز دیگه.
اتاق محسن بو پیکان میده
یه گنجه هم داره تو اتاقش سرتو بکنی توش ازش صدا یخچال میاد
پوست خودشم مذه چوب میده.
میگفتم.
نیگا کردم دیدم ایمیله خالیه
فقد یه دونه عکس آدانس خرسی بود توش
یکی از لوله هاشم خراب شده بود
حالا شنیدم یه پیریه هس تو زیرزمین یه پاساج یه مغازه داره یه گوشه
چارتا ایمیل دست دوم که بهش بدی
بهت یه دونه دعوتنامه ی بالاترین میده مجانی
فکری ئم آیا چیکار کنم حالا.
۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه
۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سهشنبه
اون دو تا بست چشات بنو خابب بیکنه
ذره ذره اون نگات داره آبب بیکنه
داره بیبیره دلب واسه بخبل نگات
هبه رنگی رو شناختب بن با اون رنگ چشات
بث یک روعیای خشک پا گرفتی تو شباب
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی براب
هنوز از هرب تنت داره بیـــــــــسوزه تنب
از تو سبزوار شده خاک خشک بدنب
دستای عاشق تو بنو از نو تازه ساخت
دل ناباور بن جز تو عشقی نشه ناخت
ذره ذره اون نگات داره آبب بیکنه
داره بیبیره دلب واسه بخبل نگات
هبه رنگی رو شناختب بن با اون رنگ چشات
بث یک روعیای خشک پا گرفتی تو شباب
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی براب
هنوز از هرب تنت داره بیـــــــــسوزه تنب
از تو سبزوار شده خاک خشک بدنب
دستای عاشق تو بنو از نو تازه ساخت
دل ناباور بن جز تو عشقی نشه ناخت
۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه
ای یار ای یگانه ترین یار مرا غار مرا عشق جگرخار مرا تو بی سببی نیستی تو کجایی که ببینی میشکنم بی تو و نیستی به سراغم اگر میایید نرم و آهسته بیایید مبادا گفته باشی دوستت دارم از زلف سیاهش گله چندان که نپرس از شب و روزم تو خابم تو چه خابی به مستی ست در کیش مهر مهرویان طریقی برنمیگیرد زهردر میدهم پندش و لیکن چه چاره با بخت گمراه من چه خاهد کرد با بهاری که میرسد از راه اومدم دلت خاست اومدم نبودی گرفتار اومدم نبودی که نبودی پس از تو بهارم تو رو کم داشت.
۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه
۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه
۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه
مشاوره ی پزشکی
من از یکی از استان های جونوبی تماس میگیرم و یک شخص محترم هستم. مدتیست که دست و پایم تنگ شده. چه کنم؟
۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه
۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه
اینو بخورید.
ببینید دوستان. این وبلاگ سه تا فید خوشمزه داره که قصد دارم امروز اونها رو به شما معرفی کنم.
اولیش اینه:
http://bettefaagh.blogspot.com/feeds/posts/default
این فید با هر سلیقه ای جوره و به مذاق همه خوش میاد. در هر وعده ی غذایی هم میشه اون رو تناول کرد. اکثرن به این فید علاقه دارند و خودم هم همین رو پیشنهاد می کنم. بسیار لذیذ و کاملا سالمه و خیلی سریع و راحت آماه میشه، حتا توی آپارتمان و با کمترین امکانات. یه بار بخوریش مشتری میشی.
دومی اینه:
http://feeds.feedburner.com/bettefagh
همون طور که خودتون هم میبینین این یکی همچی باکلاس و خارجی طوره، واسه همین آدم های مشگلپسند اون رو میخورن و طبعا مث غذاهای دریایی، خیلیها اشمئزاز دارن نسبت به خوردن این فید. البته که ظاهر گولزننده و بسیار لذیذی داره و میشه ازش برای مجلات آشپزی عسک گرفت حتا. یکی دو مورد دیده شده که با خوردن این فید رودل کردن. دیگه تصمیم با خودتون.
سومی اینه:
http://bettefaagh.blogspot.com/feeds/posts/default?alt=rss
این فید رو عده ی خیلی کمی میخورنش. معمولن کسایی که میخان متفاوط باشن و چاییشون رو هم با خرمای خشک میخورن. یا کسانی که از رستورانهای شیک یا جاهای پرطرفدار فراری ان. مثلن سگپز. بهرحال همچو آدمهایی هم هستن دور و برمون اگر چشامون رو واکنیم و ما حق نداریم اونها رو ندیده بگیریم یا این که اجازه ندیم که حق ابراز عقیده یا ابراز سلیقه داشته باشن یا نخان که متفاوط باشن مخصوصن این که انسون باس به تفاوطها احتروم بذاره و این العان یک اصلیه که دیگه تقریبن همه دیگه العان قبولش دارن و این که تو دربیای به من بگی من نباس فلان کار رو بکنم مثل اینه که یه نجادپرست کثیف باشی.
اولیش اینه:
http://bettefaagh.blogspot.com/feeds/posts/default
این فید با هر سلیقه ای جوره و به مذاق همه خوش میاد. در هر وعده ی غذایی هم میشه اون رو تناول کرد. اکثرن به این فید علاقه دارند و خودم هم همین رو پیشنهاد می کنم. بسیار لذیذ و کاملا سالمه و خیلی سریع و راحت آماه میشه، حتا توی آپارتمان و با کمترین امکانات. یه بار بخوریش مشتری میشی.
دومی اینه:
http://feeds.feedburner.com/bettefagh
همون طور که خودتون هم میبینین این یکی همچی باکلاس و خارجی طوره، واسه همین آدم های مشگلپسند اون رو میخورن و طبعا مث غذاهای دریایی، خیلیها اشمئزاز دارن نسبت به خوردن این فید. البته که ظاهر گولزننده و بسیار لذیذی داره و میشه ازش برای مجلات آشپزی عسک گرفت حتا. یکی دو مورد دیده شده که با خوردن این فید رودل کردن. دیگه تصمیم با خودتون.
سومی اینه:
http://bettefaagh.blogspot.com/feeds/posts/default?alt=rss
این فید رو عده ی خیلی کمی میخورنش. معمولن کسایی که میخان متفاوط باشن و چاییشون رو هم با خرمای خشک میخورن. یا کسانی که از رستورانهای شیک یا جاهای پرطرفدار فراری ان. مثلن سگپز. بهرحال همچو آدمهایی هم هستن دور و برمون اگر چشامون رو واکنیم و ما حق نداریم اونها رو ندیده بگیریم یا این که اجازه ندیم که حق ابراز عقیده یا ابراز سلیقه داشته باشن یا نخان که متفاوط باشن مخصوصن این که انسون باس به تفاوطها احتروم بذاره و این العان یک اصلیه که دیگه تقریبن همه دیگه العان قبولش دارن و این که تو دربیای به من بگی من نباس فلان کار رو بکنم مثل اینه که یه نجادپرست کثیف باشی.
۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه
۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه
۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه
۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه
۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه
۱۳۸۹ دی ۲۳, پنجشنبه
۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه
۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه
۱۳۸۹ دی ۱۴, سهشنبه
۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه
۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه
۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه
۱۳۸۹ آذر ۳۰, سهشنبه
۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه
بیا نافم را لیس بزن
به دبنهامز قسم
و به اعتصاب غذای خشک
و به کممصرفترین لامپهای جهان
من در مرز فاجعه و انکار قدم میزدم.
به دبنهامز قسم
شماره ی صد و سی و هفت
هیچگاه به باجه ی پنج مراجعه نخاهد کرد
هیچگاه به باجه ی هفت مراجعه نخاهد کرد
هیچگاه به باجه ی یک مراجعه نخاهد کرد
هیچگاه به باجه ی سه مراجعه نخاهد کرد
هیچگاه به باجه ی ده مراجعه نخاهد کرد.
به دبنهامز قسم
آه به دبنهامز قسم
۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه
۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه
۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه
۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه
مشاوره ی پزشکی
مردی هستم بیست ساله، از استان فارس تماس میگیرم. مدتیست آن روی سگم بالا نمی آید و این قضیه نگرانم کرده. چه کنم؟
حتا سعی کردم با انگشت این کار را بکنم ولی نشد.
حتا سعی کردم با انگشت این کار را بکنم ولی نشد.
۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه
۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه
ویرایشهای متضاد
همزمان بیش از یکبار می توانید منبع را ویرایش کنید. این ممکن است بدلیل دوبار کلیک کردن روی یک لینک یا دکمه باشد یا ممکن است شخص دیگری نیز در حال ویرایش این وبلاگ یا پست است.
لطفاً دکمه بازگشت روی مرورگر خود را بزنید و دوباره سعی کنید.درصورتیکه مشکل برطرف نشد، با گروه راهنمای Blogger تماس بگیرید. برای مشکل ایجاد شده پوزش می طلبیم.
همزمان بیش از یکبار می توانید منبع را ویرایش کنید. این ممکن است بدلیل دوبار کلیک کردن روی یک لینک یا دکمه باشد یا ممکن است شخص دیگری نیز در حال ویرایش این وبلاگ یا پست است.
لطفاً دکمه بازگشت روی مرورگر خود را بزنید و دوباره سعی کنید.درصورتیکه مشکل برطرف نشد، با گروه راهنمای Blogger تماس بگیرید. برای مشکل ایجاد شده پوزش می طلبیم.
۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه
۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه
۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه
۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه
۱۳۸۹ آذر ۲, سهشنبه
۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه
منقول است که حضرت لقمان فرمود که در بیت الخلاها نوشتند که بسیار نشستن در بیت الخلا باعث بواسیر مى شود. در احادیث بسیار وارد شده است که بیشتر عذاب قبر از سهل شمردن بول و از کج خلقى است و در آب بول کردن مکروه است ، در آب ایستاده بول کرده بدتر است.
منبع: پورتال شرکت توزیع نیروی برق تهران بزرگ
منبع: پورتال شرکت توزیع نیروی برق تهران بزرگ
۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه
..حالا برمیگردند العان به من میگویند این وبلاگت اینها که مینویسی فیلان است و اینها. من حالا نمیخاهم خیلی آنطورها که فک کنید وارد جزئیات و اینها بشوم، ولی میخاهم بگویم این حرفی که شما العان دارید میزنید یک حرف خنده دار مزحک چرتی است اینها که حتا یک بچه ای چیزی هم اگر العان اینجاها باشد یک همچو چیزی بشنود خنده اش میگیرد خب و شاشش میریزد تو شرتش. من اون چیزی که میخاهم بپرسم العان از شما این است که حالا دیگر همه ی مشگلات و اینهای جمبش حل شده و همین یکی مانده؟ آن از لبه ی سککوتان که هی آنطور ازش فاصله نگرفتید و این شد و این هم از این که اینطور و اینها. حالا من هی بیایم العان بگویم میخاهم بکنمتان هی شما سوت هوایی بزنید.
= آتیش داری؟
+ بله، ولی سیگار برای سلامتیت ضلر داره.
= واقعنی؟
+ آره آره سیگار خیلی بده و حتا برای آدم ضلر داره.
= ینی چی میشه مثلن؟
+ ششهات به گا میره و دندونات کرم میذاره و مشگلات تخمی در پوستت ایجاد میشه و سکته ی قلبی میگیری و در قوه ی باهت اختلال های فاحش بوجود میاد و افسردگیهای هولناک به تو روی میاره و دهنت بخاطر پاک شدن حافضه ی کوتاهمدت بطرزی غریب سرویس میشه و در اشتماع طرد میشی و هی غثیانهای کیری سبز و بنفش میکنی و لقوه بهت عارض میشه و ضلر داره.
= این خیلی بده و من دیگه سیگار نمیکشم.
+ آفرین و بیا به جاش خونمون بهت شوکولات بدم.
= باشه.
۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه
۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه
۱۳۸۹ آبان ۲۵, سهشنبه
ستاره های سربی
فانوسکای خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموووش
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
تو بال و پر گرفتی
به چیدن ستاره
دادی منو به خاک
این غربت دوباره
دقیقه های بی تو
پرنده های خستن
آیینه های خالی
دروازه های بستن
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت
آینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و
اگه نرفته بودی
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریهههه
از تو به آینه گفتم
از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم
ستاره در به در شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت
آینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و
اگه نرفته بودی
ستاره های سربی
فانوسکای خاموش
منو هجوم گریه
از یاد تو فراموووش
فانوسکای خاموش
من و هجوم گریه
از یاد تو فراموووش
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
تو بال و پر گرفتی
به چیدن ستاره
دادی منو به خاک
این غربت دوباره
دقیقه های بی تو
پرنده های خستن
آیینه های خالی
دروازه های بستن
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت
آینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و
اگه نرفته بودی
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
شبانه های بی تو
یعنی حضور گریه
با من نبودن تو
یعنی وفور گریهههه
از تو به آینه گفتم
از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم
ستاره در به در شد
شبنم به گریه افتاد
پروانه شعله ور شد
دیم دی دی دیدیم دیم دی دی دیدیم
اگه نرفته بودی
جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود
به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی
گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت
آینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و
اگه نرفته بودی
ستاره های سربی
فانوسکای خاموش
منو هجوم گریه
از یاد تو فراموووش
۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه
۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه
هی هی گوش کنین گوش کنین
یه دیقه حواساتون به من باشه
ببینین امروز به محسن زنگ زدم
آره، جدی
خیلی خوب و عالی و اینا
در حدود چل و پن دیقه اینطورا حرف زدیم
درسته واسه منم کاملن هیجاننگیز و فوقلاده ست و بینظیر
خوشالم خیلی الان
در کل صوبتا خیلی خوب و عالی بود و از چیزای مختلفی صوبت کردیم
هیچ حرفی هم از اون ماجرا زده نشد
چیزای خوب و جالبی به هم گفتیم و هیجان داشتم
گف صوبا صوبونه میخوره و مشکل خاصی نیست
واقعن عالی شد که بش زنگ زدم
آها، گف جدن خوشاله که زنگ زدم و حتا دلش هم تنگ شده بوده
خیلی چیزای خوب و عالی دیگه ای هم گفتیم
خب فعلن همین بچه ها.
الان هم میخام برم بیرون را برم و کمی هوا بخورم.
ممنونم از همه تون که هستین.
یه دیقه حواساتون به من باشه
ببینین امروز به محسن زنگ زدم
آره، جدی
خیلی خوب و عالی و اینا
در حدود چل و پن دیقه اینطورا حرف زدیم
درسته واسه منم کاملن هیجاننگیز و فوقلاده ست و بینظیر
خوشالم خیلی الان
در کل صوبتا خیلی خوب و عالی بود و از چیزای مختلفی صوبت کردیم
هیچ حرفی هم از اون ماجرا زده نشد
چیزای خوب و جالبی به هم گفتیم و هیجان داشتم
گف صوبا صوبونه میخوره و مشکل خاصی نیست
واقعن عالی شد که بش زنگ زدم
آها، گف جدن خوشاله که زنگ زدم و حتا دلش هم تنگ شده بوده
خیلی چیزای خوب و عالی دیگه ای هم گفتیم
خب فعلن همین بچه ها.
الان هم میخام برم بیرون را برم و کمی هوا بخورم.
ممنونم از همه تون که هستین.
۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه
۱۳۸۹ آبان ۱۸, سهشنبه
بزرگترین زنگ تفریح زندگیم
اعتراف میکنم
وختیه که
یه چی اینجا مینویسم.
بعدش صفحه ی گودرم رو وا میکنم
بعدش بدو بدو میرم یه بشقاب تخمه میارم میذارم کنار دستم
و با دست دیگه در فواصل شش ثانیه ای تکمه ی R رو فشار میدم.
در حالی که دارم تندتند تخمه دارم میشکونم
آدما برام لایک میزنن و من تندتر تخمه میشکونم.
اگه لایک زیاد باشه صدا میدم
صدای خوشالی.
دست خودم نیس.
اگه لایک خیلی زیاد باشه
رو زمین قلط میزنم
صدا میدم و قلط میزنم هی.
پستمو با صدای بلند واسه خودم میخونم و بلندبلند میخندم
یا خودمو میمالونم به دیوار.
ولی گاهی ئم اوضا کساده.
یه سیگار روشن می کنم
یه وری میشینم و تو سوکوت زل میزنم به مونیتور.
از خودم میپرسم چرا باس انقد لوده باشم و آیا این عراجیف چیه که من مینویسم.
حالم از خودم به هم میخوره و احساس می کنم کاملن تهی و بیخاصیت هستم
یه آدم رقت انگیز یه بیمار
کسی که همه مسقرش میکنن و جایگاهی در اشتماع نداره
آخ.
اعتراف میکنم
وختیه که
یه چی اینجا مینویسم.
بعدش صفحه ی گودرم رو وا میکنم
بعدش بدو بدو میرم یه بشقاب تخمه میارم میذارم کنار دستم
و با دست دیگه در فواصل شش ثانیه ای تکمه ی R رو فشار میدم.
در حالی که دارم تندتند تخمه دارم میشکونم
آدما برام لایک میزنن و من تندتر تخمه میشکونم.
اگه لایک زیاد باشه صدا میدم
صدای خوشالی.
دست خودم نیس.
اگه لایک خیلی زیاد باشه
رو زمین قلط میزنم
صدا میدم و قلط میزنم هی.
پستمو با صدای بلند واسه خودم میخونم و بلندبلند میخندم
یا خودمو میمالونم به دیوار.
ولی گاهی ئم اوضا کساده.
یه سیگار روشن می کنم
یه وری میشینم و تو سوکوت زل میزنم به مونیتور.
از خودم میپرسم چرا باس انقد لوده باشم و آیا این عراجیف چیه که من مینویسم.
حالم از خودم به هم میخوره و احساس می کنم کاملن تهی و بیخاصیت هستم
یه آدم رقت انگیز یه بیمار
کسی که همه مسقرش میکنن و جایگاهی در اشتماع نداره
آخ.
زنجبیل یا زنجفیل؟
توی یه ساعت گذشته به این فک میکردم
با یه حرارت بخوصوصی که فقد در خودم و محسن سراغ دارم.
زنجبیل مبادی آداب و جنتلمنه و همراه با تکلفی دست و پا گیر که آدم رو یاد نواختن ارگ در کیلیسا میندازه.
علیرقم اینکه زنجفیل خودمونی و صمیمی ئه و میتونی با دمپایی و زیرشلواری بری بیرون.
به همه ی اینا فک کردم و به چن تا چیز دیگه و به نتائج خیلی خوبی هم رسیدم در زندگیم
که هیچ دلیلی نمیبینم اونا رو با شما در میون بذارم.
توی یه ساعت گذشته به این فک میکردم
با یه حرارت بخوصوصی که فقد در خودم و محسن سراغ دارم.
زنجبیل مبادی آداب و جنتلمنه و همراه با تکلفی دست و پا گیر که آدم رو یاد نواختن ارگ در کیلیسا میندازه.
علیرقم اینکه زنجفیل خودمونی و صمیمی ئه و میتونی با دمپایی و زیرشلواری بری بیرون.
به همه ی اینا فک کردم و به چن تا چیز دیگه و به نتائج خیلی خوبی هم رسیدم در زندگیم
که هیچ دلیلی نمیبینم اونا رو با شما در میون بذارم.
۱۳۸۹ آبان ۱۱, سهشنبه
یه دوستم هس
خیلی چیز بلده
حتا بیشتر از من.
یه بار گف دوس داره عصبانیتمو ببینه
دستشو گرفتم بردم یه جا
که نمی تونم بگم
ازم نخاین بگم کجا.
عصبانیتم نیشسته بود رو زمین چیتوز موتوری میخورد واس خودش
این عصبانیتمه
من گفتم.
ولی عصبانیتم حواسش به ما نبود
چارانگشتی سینه شو میخاروند
دوستم تکون خورد
باورش نمیشد.
رنگش پریده بود و تمام تنش میلرزید
بردمش یه جا نیشستیم یه کم
ازش خاستم آروم باشه و براش یک رانی هولو خریدم.
قندش افتاده بود.
حال خودشو نمیفهمید و گف اصن فک نمیکرده همچی عصبانیتی داشته باشم
و گف که جدن متاسفه و نمیدونه چی بگه و کاش بتونه کمکی بکنه
چن دیقه گریه کرد و بعد گف میره که به محسن زنگ بزنه.
بله.
بله.
خیلی چیز بلده
حتا بیشتر از من.
یه بار گف دوس داره عصبانیتمو ببینه
دستشو گرفتم بردم یه جا
که نمی تونم بگم
ازم نخاین بگم کجا.
عصبانیتم نیشسته بود رو زمین چیتوز موتوری میخورد واس خودش
این عصبانیتمه
من گفتم.
ولی عصبانیتم حواسش به ما نبود
چارانگشتی سینه شو میخاروند
دوستم تکون خورد
باورش نمیشد.
رنگش پریده بود و تمام تنش میلرزید
بردمش یه جا نیشستیم یه کم
ازش خاستم آروم باشه و براش یک رانی هولو خریدم.
قندش افتاده بود.
حال خودشو نمیفهمید و گف اصن فک نمیکرده همچی عصبانیتی داشته باشم
و گف که جدن متاسفه و نمیدونه چی بگه و کاش بتونه کمکی بکنه
چن دیقه گریه کرد و بعد گف میره که به محسن زنگ بزنه.
بله.
بله.
۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه
۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه
مشاوره ی پزشکی
جوانی هستم لاغر و اهل ورزش. موقع خاب لای انگشتهای پاهایم میخارد و عادت دارم که چیزهای بی اهمیت مانند درختها یا تیرهای چراغبرق را بشمارم.
چه کنم؟
آیا قرص های سیلدنافیل می توانند مشکل من را حل کنند.
چه کنم؟
آیا قرص های سیلدنافیل می توانند مشکل من را حل کنند.
۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه
خطرناک ترین آدم های روی زمین - قسمت هشتم و پایانی
منو میگی؟ اصن همینجوری موندم.
(انقد سوکوت میکنه که برگردی نیگاش کنی ببینی داره با دهن باز و چشم گشاد روبروشو نیگا میکنه)
(انقد سوکوت میکنه که برگردی نیگاش کنی ببینی داره با دهن باز و چشم گشاد روبروشو نیگا میکنه)
۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه
نیازی به رسم شکل نیست.
چهار عضو مورد علاقه ی بدن خود را به ترتیب نام ببرید.
1. ناف
2. دودول
3. انگشت کوچک پای چپ
4. کون
1. ناف
2. دودول
3. انگشت کوچک پای چپ
4. کون
۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه
۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه
۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه
۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه
آگهی
کسی هست بتونه تا آخر امشب صد و سی و هفت میلیون تومن به من پول بده؟
نه پای جون کسی در میونه
نه خیلی وضیت اورژانسی ایه.
راه خاصی هم برای جبرانش به ذهنم نمیاد.
پولمو بده گم شه بره پی کارش.
اگه میشه لطف کنین دس به دس کنین
فقد حتمن تا آخر امشب باشه ها
فردا صوب یا حتتا نصبشب به هیچ دردم نمی خوره.
سپاسگزارم.
ایمیل من:
be.ettefaagh@gmail.com
نه پای جون کسی در میونه
نه خیلی وضیت اورژانسی ایه.
راه خاصی هم برای جبرانش به ذهنم نمیاد.
پولمو بده گم شه بره پی کارش.
اگه میشه لطف کنین دس به دس کنین
فقد حتمن تا آخر امشب باشه ها
فردا صوب یا حتتا نصبشب به هیچ دردم نمی خوره.
سپاسگزارم.
ایمیل من:
be.ettefaagh@gmail.com
۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه
اینجا می توانید سرعت تایپ خود را بسنجید . کافی ست واژه های داده شده را تایپ کنید.آیا سریع تر از دیگرانید؟ یک اثر جانبی مطلوب: این ها گزیده ای از پرکاربردترین واژگان زبان پارسی هستند . با هر بار تلاش شما برای ثبت رکورد جدید؛سرعت تایپ شما بهبود می یابد
http://persian-speedtest.10-fast-fingers.com/
شما 339 کاراکتر را در یک دقیقه تایپ کردید
نتیجه ی شما شامل 54 واژه صحیح و
همینطور 1واژه غلط می باشد
شما 251 امتیاز کسب نمودید؛ بنابراین جایگاه شما 28 درمیان 4429 می باشد.
شما 339 کاراکتر را در یک دقیقه تایپ کردید
نتیجه ی شما شامل 54 واژه صحیح و
همینطور 1واژه غلط می باشد
شما 251 امتیاز کسب نمودید؛ بنابراین جایگاه شما 28 درمیان 4429 می باشد.
از صوب نیشسته جلوم همینجور بق کرده
میگم د آخه زن بگو آخه دردت چیه؟ چته؟
میگه آخه مرد یه کاری بکن
میگم آخه زن تو میگی چیکا کنم آخه؟
سرشو میندازه پایین با گوشه ی چارقدش بازی میکنه.
میگه بلخره یه دوا درمونی چیزی اینطو که آخه نمیشه که
قندو میزنم تو چای و استکانو هورت می کشم.
صداشو میاره پایینتر
هربارم یادت میارم انگار نه انگار. حالا اون بنده خدا رو بگو.
بعدش نمیشنفم چی میگه و حواسم میره به باسمه های کاغذدیواری
بیراه نمیگه باهاس ازش خبر میگرفتم.
غرولندکنان چشش میگرده به پنجره که صدای یه وانتی داره از پشتش رد میشه.
بیهوا میگه: میخای اصن یه تک پا بریم شابدلعظیم، خونشون؟
چشاش برق میزنه. مث یه سر کچل زیر رعد و برق.
با چشای توخالی بش نیگا میکنم. تو این سالا شیکسته شده حسابی
بعد از اون خدا بیامرز از تک و تا افتاد. رمق نموند به جونش.
سینی چایو که پاکشون داره میبره صداش پشت سرش بلندتر میشه
"حالا ما هیچچی. اون طفلی چه گناهی کرده"
فکرشم که میکنم تنم میلرزه.
ولی خو حق با اقدسه. آخرش که چی؟
بلخره که باس به محسن زنگ بزنم.
میگم د آخه زن بگو آخه دردت چیه؟ چته؟
میگه آخه مرد یه کاری بکن
میگم آخه زن تو میگی چیکا کنم آخه؟
سرشو میندازه پایین با گوشه ی چارقدش بازی میکنه.
میگه بلخره یه دوا درمونی چیزی اینطو که آخه نمیشه که
قندو میزنم تو چای و استکانو هورت می کشم.
صداشو میاره پایینتر
هربارم یادت میارم انگار نه انگار. حالا اون بنده خدا رو بگو.
بعدش نمیشنفم چی میگه و حواسم میره به باسمه های کاغذدیواری
بیراه نمیگه باهاس ازش خبر میگرفتم.
غرولندکنان چشش میگرده به پنجره که صدای یه وانتی داره از پشتش رد میشه.
بیهوا میگه: میخای اصن یه تک پا بریم شابدلعظیم، خونشون؟
چشاش برق میزنه. مث یه سر کچل زیر رعد و برق.
با چشای توخالی بش نیگا میکنم. تو این سالا شیکسته شده حسابی
بعد از اون خدا بیامرز از تک و تا افتاد. رمق نموند به جونش.
سینی چایو که پاکشون داره میبره صداش پشت سرش بلندتر میشه
"حالا ما هیچچی. اون طفلی چه گناهی کرده"
فکرشم که میکنم تنم میلرزه.
ولی خو حق با اقدسه. آخرش که چی؟
بلخره که باس به محسن زنگ بزنم.
۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه
۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه
۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه
منفیبافی
تکذیب لغو انحلال جبهه مشاركت
در روزهای آینده:
عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
نگرانی از شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
انتقاد از نگرانی از شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
در روزهای آینده:
عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
نگرانی از شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
انتقاد از نگرانی از شکایت از امتناع از تکذیب اعتراض به عدم تکذیب لغو انحلال جبهه مشارکت
۱۳۸۹ مهر ۱۳, سهشنبه
اون چیه که من باید یادم باشه به محسن بزنم؟
راهنمایی: جواب یکی از ایناس:
دست – نرم کننده – زبون – رنگ نوکمدادی متالیک – طعنه – سر – فلفل زرچوبه – انگشت – تعارف – درکونی – گیره – نوک – گل – براق کننده – ادکلن – مخمر – ساوجبلاغ – چسب – اتو – تهمت – ضربه – افزودنی های مجاز خوراکی – گریس – برچسب انرژی – تف – سنگ – طعمدهنده – تشر
راهنمایی: جواب یکی از ایناس:
دست – نرم کننده – زبون – رنگ نوکمدادی متالیک – طعنه – سر – فلفل زرچوبه – انگشت – تعارف – درکونی – گیره – نوک – گل – براق کننده – ادکلن – مخمر – ساوجبلاغ – چسب – اتو – تهمت – ضربه – افزودنی های مجاز خوراکی – گریس – برچسب انرژی – تف – سنگ – طعمدهنده – تشر
۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه
۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه
۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه
۱۳۸۹ مهر ۸, پنجشنبه
یه روزی که خیلیم دور نیس
بعد از شنیدن مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرین
میکروفونچی رو میبینیم که اومده پایین
که لختِ لخت
در حالی که داره قهقهه و فریاد میزنه و کفر میگه
کونلخت روی لبه ی سککو می دوه
-- وچه کون زشتی هم --
و ما فقد نیگا می کنیم
اون غلت میزنه لبه ی سککو
و لبه ی سککو رو می لیسه
و به خدا و مقدسات فحش میده
و وقتی قطار رسید خودشو میندازه زیر اون
و از وسط دو نصف میشه
حتا سه نصف.
بله.
این کارو ما باهاش کردیم.
وقتشه به خودمون بیایم.
و از لبه ی سکو فاصله بگیریم.
و شماره ی / صدو / چهلو / یک / بباجه ی / سه مراجعه کنه.
و من به محسن زنگ بزنم.
و این وبلاگ تعطیل بشه.
خدافظ.
بعد از شنیدن مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرین
میکروفونچی رو میبینیم که اومده پایین
که لختِ لخت
در حالی که داره قهقهه و فریاد میزنه و کفر میگه
کونلخت روی لبه ی سککو می دوه
-- وچه کون زشتی هم --
و ما فقد نیگا می کنیم
اون غلت میزنه لبه ی سککو
و لبه ی سککو رو می لیسه
و به خدا و مقدسات فحش میده
و وقتی قطار رسید خودشو میندازه زیر اون
و از وسط دو نصف میشه
حتا سه نصف.
بله.
این کارو ما باهاش کردیم.
وقتشه به خودمون بیایم.
و از لبه ی سکو فاصله بگیریم.
و شماره ی / صدو / چهلو / یک / بباجه ی / سه مراجعه کنه.
و من به محسن زنگ بزنم.
و این وبلاگ تعطیل بشه.
خدافظ.
سرشو با ترس میاره جلو میکروفون
"خط قرمز لبه ی سکوها حریم ایمنی شماست"
آنها وقعی نمی نهند.
آب دهنشو قورت میده
"لطفا از لبه ی سککوها فاصله بگیرید"
صداش میلرزه
همه به تخم و تخمدانشونه.
نمتونه، دیگه نمتونه
اشکش میپاشه
درحالیکه با دست آدمای توی تله ویزیون مداربسته رو نشون میده
خودشو به چپ و راست تکون میده
زار زار
و حرفای نامفهوم میزنه.
و این صحنه ی فروریختن یک مرده.
این جنایتیه که ما داریم سر میکروفونچی میاریم
ما از هیتلرم هولناکتریم.
و این واقعیت عریان روزگار ماست.
و یادم باشه به محسن زنگ بزنم.
"خط قرمز لبه ی سکوها حریم ایمنی شماست"
آنها وقعی نمی نهند.
آب دهنشو قورت میده
"لطفا از لبه ی سککوها فاصله بگیرید"
صداش میلرزه
همه به تخم و تخمدانشونه.
نمتونه، دیگه نمتونه
اشکش میپاشه
درحالیکه با دست آدمای توی تله ویزیون مداربسته رو نشون میده
خودشو به چپ و راست تکون میده
زار زار
و حرفای نامفهوم میزنه.
و این صحنه ی فروریختن یک مرده.
این جنایتیه که ما داریم سر میکروفونچی میاریم
ما از هیتلرم هولناکتریم.
و این واقعیت عریان روزگار ماست.
و یادم باشه به محسن زنگ بزنم.
۱۳۸۹ مهر ۶, سهشنبه
یک داستان آموزنده
مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرید.
[کلن یه پیرزنه هس نیشسته رو صندلی با یه پسره که مث بز اخفش وایساده لبه ی سککو]
مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرید.
[بی اعتنا - خیره به قعر تاریک تونل]
لطفن از لبه ی سککو فاصله بگیرید.
[خاراندن ناف]
مسافر محترم از لبه ی سککو فاصله بگیر.
[عاروق می زند]
آقا با توئم لطفن فاصله بگیر.
[صدای زوزه ی باد از دوردست]
هوی مرتیکه ی اولاغ مگه کری؟ میگم بیا اینور عوضی.
[چه هوای خوبی]
پدسسگ عزگل
[می آید پایین مسافر محترم را می کند برمیگردد پشت بلندگو]
[کلن یه پیرزنه هس نیشسته رو صندلی با یه پسره که مث بز اخفش وایساده لبه ی سککو]
مسافرین محترم لطفن از لبه ی سککوها فاصله بگیرید.
[بی اعتنا - خیره به قعر تاریک تونل]
لطفن از لبه ی سککو فاصله بگیرید.
[خاراندن ناف]
مسافر محترم از لبه ی سککو فاصله بگیر.
[عاروق می زند]
آقا با توئم لطفن فاصله بگیر.
[صدای زوزه ی باد از دوردست]
هوی مرتیکه ی اولاغ مگه کری؟ میگم بیا اینور عوضی.
[چه هوای خوبی]
پدسسگ عزگل
[می آید پایین مسافر محترم را می کند برمیگردد پشت بلندگو]
۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه
۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه
۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه
ترس نداره که
Agyrophobia – fear of crossing roads.
Chorophobia - fear of dancing.
Decidophobia – fear of making decisions.
Dental phobia, Dentophobia, Odontophobia – fear of dentists and dental procedures
Emetophobia – fear of vomiting.
Erotophobia – fear of sexual love or sexual questions..
Gephyrophobia – fear of bridges.
Hexakosioihexekontahexaphobia – fear of the number 666.
Lipophobia – fear/avoidance of fats in food.
Megalophobia - fear of large/oversized objects.
Neophobia, Cainophobia – fear of newness, novelty.
Nomophobia – fear of being out of mobile phone contact.
Nosocomephobia - fear of hospitals.
Paraskavedekatriaphobia, Paraskevidekatriaphobia, Friggatriskaidekaphobia – fear of Friday the 13th.
Phobophobia – fear of having a phobia.
Spectrophobia – fear of mirrors and one's own reflections.
Telephone phobia, fear or reluctance of making or taking phone calls.
Tetraphobia – fear of the number 4.
Triskaidekaphobia, Terdekaphobia – fear of the number 13.
این وبلاگ بخشی از پروژه ی درسی اینجانب در رابطه با خلاقیت هیجانی و تحلیل بازنمودگرایانه با بهره گیری از فاکتور F بود که ضمن تشکر از استاد راهنمای ارجمند، با به پایان رسیدن این پروژه دلیلی برای ادامه ی این وبلاگ نمی بینم.
با تشکر از کلیه ی عزیزان که با خواندن و کامنت گذاشتن به بارورتر شدن این پروژه یاری رساندند، این وبلاگ از امروز تعطیل است.
با تشکر از کلیه ی عزیزان که با خواندن و کامنت گذاشتن به بارورتر شدن این پروژه یاری رساندند، این وبلاگ از امروز تعطیل است.
۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه
تمام تلاشهای من برای این که پستی بنویسم که در گوگلریدر کسی برای آن لایک نزند، در پست قبلی با شکست مواجه شد. بسیار احساس سرخوردگی میکنم. حس میکنم تمامی آنچه که در دنیا جذاب و دلکش میپنداشتم توهم سرابگونهای بیش نبوده و خویشتن را از نشئهی فریب تخدیر کردهایم.
بهغایت تلخام امروز و چونان کسی هستم که از کاخ آمال و آرزوهایش آجرپارههای مخروبهی حقیری بیش نمانده است. و از این بابت شمایان را مقصر میدانم که آتشبیار این مضحکهی مذبوحانه شدهاید. از تکتکتان نفرتی سهمگین در وجود خود حس میکنم و تا آخرین دم از عمر خویش نفرینتان خواهم کرد.
علیایحال، دیگر نمیتوانم این فضای بویناک و مسموم را تحمل کنم و در این لحظه اینجا را برای همیشه ترک میکنم.
بهغایت تلخام امروز و چونان کسی هستم که از کاخ آمال و آرزوهایش آجرپارههای مخروبهی حقیری بیش نمانده است. و از این بابت شمایان را مقصر میدانم که آتشبیار این مضحکهی مذبوحانه شدهاید. از تکتکتان نفرتی سهمگین در وجود خود حس میکنم و تا آخرین دم از عمر خویش نفرینتان خواهم کرد.
علیایحال، دیگر نمیتوانم این فضای بویناک و مسموم را تحمل کنم و در این لحظه اینجا را برای همیشه ترک میکنم.
۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سهشنبه
Blah Blah
blah!
blah blah? blah blah blah. blah, blah blah blah. blah blah blah blah (blah blah) blah. blah blah? blah blah blah blah? blah blah blah, blah blah, blah, blah blah? blah! blah blah -- blah blah blah -- blah! blah blah blah blah.
blah blah: "blah blah. blah blah blah..." blah. blah blah blah? blah blah blah!!!
blah blah blah blah.
blah blah blah, blah blah blah blah, blah blah bah; blah blah blah.
blaaaaaaah!
blah blah? blah blah blah. blah, blah blah blah. blah blah blah blah (blah blah) blah. blah blah? blah blah blah blah? blah blah blah, blah blah, blah, blah blah? blah! blah blah -- blah blah blah -- blah! blah blah blah blah.
blah blah: "blah blah. blah blah blah..." blah. blah blah blah? blah blah blah!!!
blah blah blah blah.
blah blah blah, blah blah blah blah, blah blah bah; blah blah blah.
blaaaaaaah!
۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سهشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه
۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه
۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه
این وبلاگ دوران خوشی داشت
اون زمون هف هش نفر باش سروکار داشتن
کی یادشه
اون موقه ها اینجا شبدر و یونجه میکاشتم
ماهی یه بار فقد میمدم یه آبی میدادم به اینجا
یه وختایی توی ننو لم می دادم
زل زده به افقهای وحشی غرب
خانوم اون بچچتو ساکتش کن
و افکار جاه نظرانه در سر
یه موقه هایییییم (مو – قه – ها – ییی – یم)
را میرفتم میدیدم یکی پای یه بته ای کامنت گذاشته واسم
انقده خوشال میشدم
انقده خوشال میشدم
خانوم اگه بلد نیستی دهن اون توله رو ببندی من بلدم
استغ فرللا
چی میگفتم؟
آها افقهای وحشی غرب
یه اتاقکی ساخته بودم کامنتا رو می بردم میذاشتم اونجا
هرزگاهی یکیشو وا میکردم یواشکی با یه مش بادوم زمینی می خوردم
مست میکردم باهاش
کی یادشه
حالا الان اون مزرعه هه شده پارکینگ طبقاتی
تو اون اتاقه هم یه پیریه رو گذاشتن مثلن نیگهبان
خب تولسسگ اگه اون بچه رو انگشت نکنیش صدا میده اصن؟
داد نزن سلیطه یکی باید دهن خودتو ببنده زنیکه ی مفنگی
آره که مال خودمه
بچه س که باشه مگه بچه نمیتونه کونی باشه مگه
بخاب بابا
عنینه
اون زمون هف هش نفر باش سروکار داشتن
کی یادشه
اون موقه ها اینجا شبدر و یونجه میکاشتم
ماهی یه بار فقد میمدم یه آبی میدادم به اینجا
یه وختایی توی ننو لم می دادم
زل زده به افقهای وحشی غرب
خانوم اون بچچتو ساکتش کن
و افکار جاه نظرانه در سر
یه موقه هایییییم (مو – قه – ها – ییی – یم)
را میرفتم میدیدم یکی پای یه بته ای کامنت گذاشته واسم
انقده خوشال میشدم
انقده خوشال میشدم
خانوم اگه بلد نیستی دهن اون توله رو ببندی من بلدم
استغ فرللا
چی میگفتم؟
آها افقهای وحشی غرب
یه اتاقکی ساخته بودم کامنتا رو می بردم میذاشتم اونجا
هرزگاهی یکیشو وا میکردم یواشکی با یه مش بادوم زمینی می خوردم
مست میکردم باهاش
کی یادشه
حالا الان اون مزرعه هه شده پارکینگ طبقاتی
تو اون اتاقه هم یه پیریه رو گذاشتن مثلن نیگهبان
خب تولسسگ اگه اون بچه رو انگشت نکنیش صدا میده اصن؟
داد نزن سلیطه یکی باید دهن خودتو ببنده زنیکه ی مفنگی
آره که مال خودمه
بچه س که باشه مگه بچه نمیتونه کونی باشه مگه
بخاب بابا
عنینه
۱۳۸۹ شهریور ۲, سهشنبه
۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه
۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه
۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه
۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه
۱۳۸۹ تیر ۲۹, سهشنبه
۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه
چار تا لایک زدیم برات
دو بار تو روت خندیدیم
فک نکن خبریه.
همچی میگه باس جم کنم برم
انگار عن بخصوصیه واس خودش.
هه.
هر بار که یه پست مینوشتی
عرق سرد میکردیم
رنگمون میپرید
یجوری تو سکوت به هم زل میزدیم
انگار کسی جلومون عورت نمایی کرده
از بس خضعبلاط بود پستات.
ولی به روت نمیووردیم
میدونسسیم که تو یه سرخورده ی اشتماعی هستی
ولی بامذه بازی در میووردیم تو کامنتا فک کنی خوبی
توئم خوبی
خوشال شی برا خودت.
فک نکن خبری بوده.
میدونی چنبار موقه خوندن عراجیفت عق زدیم رو کیبوردامون؟
میدونی چقد چنگ زدیم به صورتمون موهامونو کندیم؟
حالا میخای بری. آره؟
درم ببند پش سرت.
فک نکن خبریه.
منتتو میکشه کسی؟
کونی.
دو بار تو روت خندیدیم
فک نکن خبریه.
همچی میگه باس جم کنم برم
انگار عن بخصوصیه واس خودش.
هه.
هر بار که یه پست مینوشتی
عرق سرد میکردیم
رنگمون میپرید
یجوری تو سکوت به هم زل میزدیم
انگار کسی جلومون عورت نمایی کرده
از بس خضعبلاط بود پستات.
ولی به روت نمیووردیم
میدونسسیم که تو یه سرخورده ی اشتماعی هستی
ولی بامذه بازی در میووردیم تو کامنتا فک کنی خوبی
توئم خوبی
خوشال شی برا خودت.
فک نکن خبری بوده.
میدونی چنبار موقه خوندن عراجیفت عق زدیم رو کیبوردامون؟
میدونی چقد چنگ زدیم به صورتمون موهامونو کندیم؟
حالا میخای بری. آره؟
درم ببند پش سرت.
فک نکن خبریه.
منتتو میکشه کسی؟
کونی.
یکی کامنت گذاشته:
به گه کشیدی خودتو. میدونی که خودت. البته کریس رونالدو هم تا قبل اینکه معروف بشه کونی نبود
فک کنم راس میگه
آره
باس جم کنم دیگه
خودم رو به گه کشیدم
آلوده کردم خودمو
منم تا یه زمانی کونی نبودم
تخسیر کسی هم نیس
هممون باس یه روزی بکشیم بیرون دیگه
منم خسته م
منم خسته م
میرم من
یه زمین دارم یه جا
میرم گندم بکارم
منم خسته م
باس جم کنم
به گه کشیدی خودتو. میدونی که خودت. البته کریس رونالدو هم تا قبل اینکه معروف بشه کونی نبود
فک کنم راس میگه
آره
باس جم کنم دیگه
خودم رو به گه کشیدم
آلوده کردم خودمو
منم تا یه زمانی کونی نبودم
تخسیر کسی هم نیس
هممون باس یه روزی بکشیم بیرون دیگه
منم خسته م
منم خسته م
میرم من
یه زمین دارم یه جا
میرم گندم بکارم
منم خسته م
باس جم کنم
۱۳۸۹ تیر ۲۲, سهشنبه
۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه
رژیم که عوض شه
گوسفندامو میفروشم
میرم یه میکده میزنم
اسمشم میذارم فانوسکای خاموش
ینی میکده ها
نه از این سوسولیای خارجی
میکده قشنگ
اصن خرابات
میکده ی فانوسکای خاموش
با مدیریت مظفر
چه حالی بده
خودمم میشم ساقی
پیک و گیلاس و قرتیبازی هم نداریم
جام و ساغر و پیاله میدم دستتون
سبو و رطل و صراحی و قرابه
اصن قدح
چه حالی بده
نوش
گوسفندامو میفروشم
میرم یه میکده میزنم
اسمشم میذارم فانوسکای خاموش
ینی میکده ها
نه از این سوسولیای خارجی
میکده قشنگ
اصن خرابات
میکده ی فانوسکای خاموش
با مدیریت مظفر
چه حالی بده
خودمم میشم ساقی
پیک و گیلاس و قرتیبازی هم نداریم
جام و ساغر و پیاله میدم دستتون
سبو و رطل و صراحی و قرابه
اصن قدح
چه حالی بده
نوش
۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه
۱۳۸۹ تیر ۱۵, سهشنبه
شماها یادتون نمیاد
ولی من یادم میاد
خیلی
رفتم دکتر
گفتم آقای دکتر من خیلی یادم میاد
تقریبا هر روز
گاهی روزی چن بار
بضی وختا که چن بار پش سر هم یادم میاد،
خون میاد بعدش حتا
چه کنم؟
یه معاینه کرد دکتره
بعد نیشس پشت میزش
گوشی رو انداخ دور گردنش
در حالی که – گلاب به روتون – آرنجشو گذاشته بود رو میز
دستاشو قلاب کرد تو هم
چونشو گذاشت رو قلاب دستا
یه لحن متفکرمعابانه ای بخودش گرفت
ببین جانم
از روزی سه بار تا هفته ای سه بار طبیعیه
دکتره گف
ولی اگه بیشتر یادتون میاد
یه ضماد میدم بهت
بمالی روش.
شماها یادتون نمیاد
ولی مال من خیلی میاد
و یه جوری شده که مجبورم ضماد بمالم
و نمیتونم راحت رو صندلی بشینم
شماها یادتون نمیاد
خوش بهالتون
ولی من یادم میاد
خیلی
رفتم دکتر
گفتم آقای دکتر من خیلی یادم میاد
تقریبا هر روز
گاهی روزی چن بار
بضی وختا که چن بار پش سر هم یادم میاد،
خون میاد بعدش حتا
چه کنم؟
یه معاینه کرد دکتره
بعد نیشس پشت میزش
گوشی رو انداخ دور گردنش
در حالی که – گلاب به روتون – آرنجشو گذاشته بود رو میز
دستاشو قلاب کرد تو هم
چونشو گذاشت رو قلاب دستا
یه لحن متفکرمعابانه ای بخودش گرفت
ببین جانم
از روزی سه بار تا هفته ای سه بار طبیعیه
دکتره گف
ولی اگه بیشتر یادتون میاد
یه ضماد میدم بهت
بمالی روش.
شماها یادتون نمیاد
ولی مال من خیلی میاد
و یه جوری شده که مجبورم ضماد بمالم
و نمیتونم راحت رو صندلی بشینم
شماها یادتون نمیاد
خوش بهالتون
۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه
۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه
۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه
۱۳۸۹ تیر ۸, سهشنبه
اسمم؟ مظفر. من مظفرم. بم بگین مظفر. چتوری مظفر. سلام مظفر. نوشته شده توسط مظفر در ساعت 01:37. مظفر می گوید فلان. مظفر روانیی بقرعان. مظفر میخوای بکنمت؟ مظفر راضی ام ازت. مظفر مظفر که میگن تویی؟ چخبر مظفر. مظفر بر وزن مضرس. مظفر بر وزن معول. مظفر بر وزن استکتاب. مظفر بر وزن تخدیرالعواطف. مظفر چن چندن؟ مظفر ببند دهنتو. مظفر یه کم یواشتر. مظفر بیا تمام اش کنیم. بر ما چه رفته است مظفر؟ حسنت به اتفاق مظفر جهان گرفت. مظفرکوچیکه. مظفر تخته اینوره. بنده رو به مظفری خودتون قبول کنین. مظفر این شصدوسه درصد که میگن کو؟ فانوسکای خاموش. یه بوس بده مظفر. مظفر به عمو سلام کن. سلام عمو. سلام مظفر. آقا دوماد چیکارن؟ مظفرن. به مظفر سلامی دوباره خاهم کرد. مظفر ال دینشاه. مظفر برو دکتر. چون پیر شدی مظفر از میکده بیرون رو. مظفر خان. مظفرانی که با من خابیده اند. این چه حرفیه مظفر؟ نظر بنده به نظر مظفر نزدیکتر است. مظفر پاره ی تن من است. اینایی که مظفرن. بوس به مظفر. لایک به مظفر. مظفر اینجا چه غلطی میکنی. مظفر.
۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)