۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

امروز
رفتم یه دونه لبه ی سککو خریدم
برای وختای دلتنگی
و این عصرهای دلگیر آبان
گذاشتمش کنار اتاق
دلم هر وخ گرفت
یا حوصله م سررفت
ازش فاصله بگیرم
و بسمت چپ سرمو بچرخونم
به اون دور
به جایی که قطار قراره بیرون نیاد ازش.
هی پسر
من باس شاعر شم.
اما قبلش
یادم باشه به محسن زنگ بزنم.

۷ نظر:

shrnkm گفت...

اين از اون پستهاي فوق العاده عالي بود که نشه به يه لايک بسنده کرد و لازم باشه که بابت کامنت گذاشتن پاش، دردسر فيلترشکن رو به جون و دل خريد

ناشناس گفت...

دلت واسش نسوزه دیگه. خوب بررسیش کردم.یعنی خوب ها.
این کامنت های در حال انتار پیشنهاد یکی از دوستام بود. محسن رو نمیگم ها.گفت خصوصیش کن یهو دیدی نجمه هواتو کرد خواست بیاد ایرانسلش رو بده. دوازدهش رو فروخته اخه.
فکر بدی هم نبود.

meow گفت...

man ham doosti daram ke naborde ranj ganj mikhad baraye asraye deltange aban. :( labeye sakkooto midi ye fasele azash begirim? eynak doodi bezanim akse do nafare bendazim? dor bezanim roosh?

مظفـّـر گفت...

س‌ح‌ر‌ن‌ک‌م
مرسی که بسنده نکردی
اصن آدم نباس در زندگی بسنده کنه
این اعتقاد قلبیمه
بسنده کردن همیشه جواب عکس داده
به هیچچی ها
به هیچچی نباس بسنده کرد.
چه خوب میشه که همه یاد بگیرن که بسنده نکنن
دنیایی رو تصور کن که هیچکس در اون بسنده نمیکنه
دنیایی بدون بسنده کردن.
بلی به امید آن روز.

مظفـّـر گفت...

meow
تو صدای گربه ای؟
بعد
چه جوری خونده میشی؟
میو یا مئو
یا موو؟
بعد
من واسه اتاقم صدای گربه لازم دارم
دربدر دارم دمبال صدای گربه میگردم
اگه پایه ای بیا وصلت کنم به دیوار.

shrnkm گفت...

مظفر يه نگاهي به اين بنداز
http://en.wikipedia.org/wiki/Jabberwocky

ناشناس گفت...

man daram kam kam asheghe shakhsiyatet misham :D