مشاورهی پزشکی
پسری جوان هستم. بهتازگی گهی خوردهام بهغایت تلخ. چه کنم؟
شنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۹
جمعه ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹
سهشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۹
مشاورهی پزشکی
جوانی هستم دانشجو، در رشتهی جنگلداری و مراتع، مدت یک سال است که مخام میگوزد. چه کنم؟
جوانی هستم دانشجو، در رشتهی جنگلداری و مراتع، مدت یک سال است که مخام میگوزد. چه کنم؟
جمعه ۱۸ دسامبر ۲۰۰۹
پنجشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۹
چهارشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۰۹
چهارشنبه ۹ دسامبر ۲۰۰۹
هی هی! امروز چشامو که وا کردم
دیدم یه کامنت دارم اون پایینا
اشکم پاشید - - از خوشحالی
پیچیدمش لای یه دسمالی
بدو بدو بردم کامنتی سر کوچه
به حاجی کامنتی گفتم کامنتم به چن؟
یه نیگا کرد
بعد یه تیکه چوب از بغل دسش ورداشت انداخت تو حلبی
گفت جوون این کامنتا دیگه این روزا خریدار نداره
الان دیگه همه تو گودرن
از این چیزا نمیخوان که
بعد دو تامون نیگا کردیم به آتیشا
و زمان گذشت
و باد اومد بین مون
و همه جا ساکت و خلوت بود
"ولی یکیو میشناسم به کارش میاد"
پیرمرده گف
"با این کامنتا یه جور کلوچه ی خونگی درس میکنه
بذاری دهنت آب میشه - - از خوشمزگی"
ولی من این حاجی کامنتیا رو میشناسم
همشون دغله دزدن
به خیالش با این حرفا خام میشم
خودم یکیو میشناسم تو کار کانسپچوال آرته
که اینکارس و اصلا هم گوزو نیس
میخوام فردا کامنترو بدم باهاش یه چی بسازه واسم
شاید یه جاشعمی، شایدم یه جف جوراب
ولی اگه نشه
کامنتمو اهداش می کنم
به جمعیت مبارزه با کودکان خیابانی
احتمالا.
دیدم یه کامنت دارم اون پایینا
اشکم پاشید - - از خوشحالی
پیچیدمش لای یه دسمالی
بدو بدو بردم کامنتی سر کوچه
به حاجی کامنتی گفتم کامنتم به چن؟
یه نیگا کرد
بعد یه تیکه چوب از بغل دسش ورداشت انداخت تو حلبی
گفت جوون این کامنتا دیگه این روزا خریدار نداره
الان دیگه همه تو گودرن
از این چیزا نمیخوان که
بعد دو تامون نیگا کردیم به آتیشا
و زمان گذشت
و باد اومد بین مون
و همه جا ساکت و خلوت بود
"ولی یکیو میشناسم به کارش میاد"
پیرمرده گف
"با این کامنتا یه جور کلوچه ی خونگی درس میکنه
بذاری دهنت آب میشه - - از خوشمزگی"
ولی من این حاجی کامنتیا رو میشناسم
همشون دغله دزدن
به خیالش با این حرفا خام میشم
خودم یکیو میشناسم تو کار کانسپچوال آرته
که اینکارس و اصلا هم گوزو نیس
میخوام فردا کامنترو بدم باهاش یه چی بسازه واسم
شاید یه جاشعمی، شایدم یه جف جوراب
ولی اگه نشه
کامنتمو اهداش می کنم
به جمعیت مبارزه با کودکان خیابانی
احتمالا.
سهشنبه ۸ دسامبر ۲۰۰۹
دوشنبه ۷ دسامبر ۲۰۰۹
من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من چی؟من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک چیام؟ من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من چند بیمار روانیام؟ من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. کی یک بیمار روانی است؟ من. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام.
من یک بیمار روانیام.
من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام.
من یک بیمار روانیام.
من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام. من یک بیمار روانیام.
یکشنبه ۶ دسامبر ۲۰۰۹
گفتم غم تو دارم
گفتا به تخم راستام
گفتم که ماه من شو
گفتا مگر که مستام؟
گفتم ز مهرورزان
رسم وفا بیاموز
گفتش ببند دهانات
تا خود آن را نبستم
گفتا به تخم راستام
گفتم که ماه من شو
گفتا مگر که مستام؟
گفتم ز مهرورزان
رسم وفا بیاموز
گفتش ببند دهانات
تا خود آن را نبستم
شنبه ۵ دسامبر ۲۰۰۹
ای پدر حیات نو
یه وقتایی
به خودم میگم
کی اینجا رو میخونه؟
بعد به سرم میزنه
اینجا رو ببندمش.
درشو تخته کنم
یا
گل بگیرمش.
برم یه جا واسه خودم گندم بکارم
خوش باشم.
بعد میگم نه رفیق
کی میدونه فردا چی میشه؟
امیدت به خدا باشه
آره،
خدا بزرگه
یه وخ دیدی یکیم اومد اینجا رو خوند
ها؟
بعد همه چی عوض میشه
همه چی درس میشه
دوباره میشه زندگی کرد...
کی میدونه
آره
شایدم باس صب کرد.
یه وقتایی
به خودم میگم
کی اینجا رو میخونه؟
بعد به سرم میزنه
اینجا رو ببندمش.
درشو تخته کنم
یا
گل بگیرمش.
برم یه جا واسه خودم گندم بکارم
خوش باشم.
بعد میگم نه رفیق
کی میدونه فردا چی میشه؟
امیدت به خدا باشه
آره،
خدا بزرگه
یه وخ دیدی یکیم اومد اینجا رو خوند
ها؟
بعد همه چی عوض میشه
همه چی درس میشه
دوباره میشه زندگی کرد...
کی میدونه
آره
شایدم باس صب کرد.
شنبه ۲۸ نوامبر ۲۰۰۹
جمعه ۲۷ نوامبر ۲۰۰۹
شنبه ۲۱ نوامبر ۲۰۰۹
جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹
پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹
چهارشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹
سهشنبه ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹
دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹
یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹
شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹
سهشنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹
پنجشنبه ۲۹ مهٔ ۲۰۰۸
چهارشنبه ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۷
یکشنبه ۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۷
جمعه ۲۹ ژوئن ۲۰۰۷
چهارشنبه ۲۷ ژوئن ۲۰۰۷
سهشنبه ۲۶ ژوئن ۲۰۰۷
دوشنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۷
یکشنبه ۲۴ ژوئن ۲۰۰۷
شنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۰۷
جمعه ۲۲ ژوئن ۲۰۰۷
یکشنبه ۱۷ ژوئن ۲۰۰۷
سهشنبه ۵ ژوئن ۲۰۰۷
شنبه ۲ ژوئن ۲۰۰۷
یکشنبه ۲۷ مهٔ ۲۰۰۷
جمعه ۲۵ مهٔ ۲۰۰۷
چهارشنبه ۲۳ مهٔ ۲۰۰۷
سهشنبه ۲۲ مهٔ ۲۰۰۷
یکشنبه ۲۰ مهٔ ۲۰۰۷
شنبه ۱۹ مهٔ ۲۰۰۷
جمعه ۱۸ مهٔ ۲۰۰۷
پنجشنبه ۱۷ مهٔ ۲۰۰۷
سهشنبه ۱۵ مهٔ ۲۰۰۷
اشتراک در:
پیامها (Atom)